تبلیغات
بحران در خانواده و بحران زدایی - هویت نوجوانى...
سه شنبه 5 آذر 1387

هویت نوجوانى...

• نوع مطلب: بحران و نوجوان- جوان ،
•نوشته: nurse


هویت نوجوانى


یكى از تكالیف عمده نوجوانان در جامعه یافتن پاسخى عملى به این سؤال است كه «من كیستم؟» هرچند این سؤال قرن هاست ذهن بشر را به خود مشغول داشته و موضوع اشعار، داستان ها و خود زندگى نامه هاى بى شمارى بوده، در این چند دهه اخیر است كه به طور منظّم، مركز توجه روان شناسى قرار گرفته و اولین بار اریك اریكسون (Erikson, E)، روان تحلیلگر، به این موضوع پرداخت.
نوجوانان و بزرگ سالانى كه احساس هویت خود در آنان قوى است، خود را افرادى متمایز از دیگران مى دانند. كلمه «فرد»، كه معادل كلمه «شخص» است، نشانگر نیازى است همگانى به درك خود به عنوان كسى كه به رغم داشتن چیزهاى مشترك با دیگران، از آن ها جداست. نیاز به ثبات رأى و حس یكپارچگى نیز ارتباط نزدیكى با آن نیاز همگانى به درك خود دارد. وقتى از یكپارچگى خود سخن مى گوییم ـ مقصود جدایى از دیگران است و در عین حال، یگانگى خود; یعنى انسجام عمل نیازها، انگیزه ها و الگوهاى واكنش شخص.نوجوان یا بزرگ سال براى این كه احساس هویت داشته باشد، باید در طول زمان، در خود تداومى ببیند. به قول اریكسون، نوجوان براى رسیدن به یكپارچگى، باید احساس كند كه آنچه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد، تداوم پیشرفته آن چیزى است كه در سال هاى طفولیت بوده است.
سرانجام این كه درك هویت خود مستلزم «تقابلى روانى ـ اجتماعى» است. به عبارت دیگر، نوجوان باید بین تصوّرى كه از خود دارد و تصوّرى كه از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد هماهنگى ایجاد كند. تأكید اریكسون بر این كه درك فرد از هویت خود ـ دست كم ـ تا حدى با واقعیت اجتماعى ارتباط دارد، اهمیت بسیار دارد. اریكسون بر این مسأله تأكید مى كند كه طرد شدن از سوى افراد یا اجتماع ممكن است باعث شود كه كودك از هیچ راهى نتواند در خود احساس هویتى قوى و مطمئن پیدا كند.

رشد احساس هویت


هر عامل رشدى كه به نوجوان كمك كند تا با اطمینان درك كند از دیگران متمایز و مجزّاست، در حد معقولى ثبات رأى و یكپارچگى دارد، در طول زمان تداوم دارد و در ضمن، خود را شبیه به آن تصورى بداند كه دیگران از او دارند، سبب مى شود كه در نوجوان احساس هویت كاملى از خود ایجاد شود; و هر عامل رشدى كه در این استنباط هاى نوجوان از خودش خلل ایجاد كند، باعث سردر گمى و آشفتگى هویت و عدم توانایى در رسیدن به یكپارچگى و تداوم تصورات فرد از خودش مى شود.

هویت یابى در سایر فرهنگ ها


امریكاییان تأكید بسیارى بر رشد انسان به عنوان یك فرد دارند; شاید تا حدى به این دلیل كه سنّت امریكایى بر استقلال و اتّكاى به خود تأكید دارد. در سایر فرهنگ ها، ـ مثلاً ـ در چین و ژاپن، هویت یابى و احساس ارزش داشتن از طریق روابط نزدیك با دیگران و عضو بودن در یك نظم اجتماعى متشكّل تشویق مى شود. «جامعه بار سنگینى بر دوش ژاپنى ها مى گذارد و آموختن چگونگى پذیرفتن این محدودیت ها و فشارها، اولین قدم عمده در راه بالغ شدن است.» با وجود این، حتى در فرهنگ هایى كه تأكید نسبتاً زیادى بر «هویت گروهى» در برابر «هویت فردى» مى شود، باز هم لازم است فرد از خود تصوّر فردى متمایز و با ثبات رأیى داشته باشد; فردى كه تا اندازه اى از دیگران جداست. در زبان ژاپنى، نیاز به یكى كردن هویت فردى و گروهى در عبارت «گذاشتن دیگران در درون خود» بیان مى شود كه براى نشان دادن مطلوبیت همدلى و پذیرا بودن دیگران به كار مى رود.

مشكلات هویت یابى


بسیارى از نوجوانان احساس مى كنند كه در هر زمان یا موقعیتى نقشى بازى مى كنند و نمى دانند كه كدام یك از نقش ها، اگر نقشى هست،من واقعى اوست; در ضمن، آگاهانه تلاش مى كنند تانقش هاى مختلفى را بیازمایند، به این امید كه نقشى را بیابند كه با آن ها تناسب داشته باشد. از نوجوانى، كه سه نوع دست خط متمایز داشت، سؤال شد كه چرا به یك شیوه ثابت نمى نویسد، پاسخ داد: «تا زمانى كه نمى دانم كه هستم، چه طور مى توانم به یك شیوه بنویسم؟»
در دوران نوجوانى، هویت یابى مسأله اى حاد مى شود; تا حدى به این دلیل كه نوجوان روز به روز تغییر مى كند. در دوران نوجوانى، فرد با مجموعه اى از تغییرات روانى، تنكردى، جنسى و شناختى و نیز تقاضاهاى شغلى و اجتماعى جدیدى روبه رو مى شود. در نتیجه، نوجوانان به این مسأله كه «در چشم دیگران چگونه جلوه مى كنند»، اهمیت بسیارى مى دهند و آن را با تصوّرى كه از خود دارند مقایسه مى كنند. نیز با این مسأله روبه رو هستند كه چگونه نقش ها و مهارت هایى را كه قبلاً آموخته اند، با مقتضیات آینده ارتباط دهند.
دست یافتن به احساس هویت فردى مشخص نیز تا حدى به مهارت هاى شناختى بستگى دارد. نوجوان باید بتواند به طور انتزاعى از خود استنباطى پیدا كند و گاهى تقریباً در حكم یك ناظر باید این كار را انجام دهد. توانایى تفكر انتزاعى به نوجوانى كه در جستوجوى هویتى فردى است كمك مى كند، ولى در عین حال، این جستوجو را براى او مشكل تر مى كند. «این جهت گیرى شناختى، متناقض با نیاز كودك در ایجاد احساس هویت نیست، بلكه مكمّل آن است; زیرا او مجبور است از میان مجموعه روابط ممكن و قابل تصوّر، مجموعه اى از تعهدات شخصى، شغلى، جنسى و اعتقادى را انتخاب كند كه مدام محدودتر مى شوند.»
اریكسون متذكر مى شود كه هویت ممكن است از دو راه منحرف شود:

1. ممكن است پیش از آن كه رشد كند، تثبیت شود (یعنى پیش از موعد شكل بگیرد.)
2. بدون هیچ محدودیتى گسترش پیدا كند.

«هویت یابى زودرس» وقفه اى است در فرایند شكل گیرى هویت. هویت یابى زودرس تثبیت زودرس تصوّر فرد از خود است كه این تثبیت در سایر امكانات و توانایى هایى كه شخص براى توصیف خود دارد تأثیر مى گذارد. نوجوانانى كه هویت آن ها پیش از موعد تثبیت مى شود، تأیید دیگران برایشان اهمیت اساسى دارد. عزّت نفس آنان تا حد زیادى بستگى به تأیید دیگران دارد، معمولاً براى مراجع قدرت اهمیت زیادى قایلند و بیش تر با نوجوانان دیگر همنوایى مى كنند و كم تر استقلال رأى دارند. این گروه به ارزش هاى سنّتى مذهبى بیش تر علاقه مندند و كم تر با تأمّل و فكر عمل مى كنند، مضطربند و افكارشان قالبى و سطحى است و با دیگران كم تر روابط نزدیك برقرار مى كنند; هرچند از لحاظ هوش كلى تفاوتى با همسالان خود ندارند، ولى به دشوارى مى توانند انعطاف از خود نشان دهند و در هنگام مواجهه با تكالیف شناختى و تنش زا نمى توانند واكنش مساعدى از خود نشان دهند; معمولاً از نظم و ساخت در زندگیشان استقبال مى كنند، با والدینشان روابط نزدیكى دارند و ارزش هاى والدین را مى پذیرند. در عین حال، والدین این گروه به طور كلى پذیرا و مشوّق هستند و نوجوان را تحت فشار مى گذارند تا با ارزش هاى خانواده همنوایى كند.

سر درگمى در هویت یابى


گروهى دیگر از نوجوانان یك دوره طولانى از سر در گمى هویت را مى گذرانند. شاید هیچ گاه احساس هویتى قوى و روشن در آنان ایجاد نشود. این ها نوجوانانى اند كه نمى توانند خود را بیابند; نوجوانانى اند كه خود را رها و فارغ از پیوند نگه مى دارند و در حالت تجرّد و در دوران پیش از شكل گیرى هویت باقى مى مانند. چنین افرادى ممكن است دچار بحران هویت مرضى و طولانى مدّت شوند و هیچ گاه به وفادارى یا تعهد پایدارى دست نیابند. نوجوانانى كه دچار سردرگمى هویت هستند، عزّت نفس كمى دارند و استعداد اخلاقیشان رشد نیافته است. به دشوارى مسؤولیت زندگى خود را به عهده مى گیرند، تكانشى هستند، تفكّرى نامنظم دارند و آمادگى اعتیاد به مواد مخدر دارند، روابط فردیشان غالباً سطحى و گاه و بى گاه است; هرچند كه به طور كلى با نحوه زندگى والدینشان مخالفند ولى نمى توانند از خود شیوه اى ابداع كنند.

هویت كسب شده


جستجو و سردرگمى شاید گاهى مفید باشد. افرادى كه پس از یك دوره جستوجوى فعّالانه، به احساس هویتى قوى دست یافته اند، در مقایسه با آن ها كه هویتشان شكل گرفته، بى آن كه این دوره را گذرانیده باشند، استقلال رأى بیش ترى دارند، خلّاق ترند و از تفكّر پیچیده ترى برخوردارند. این گروه همچنین توانایى بیش ترى براى برقرارى ارتباط نزدیك دارند. از هویت جنسى با ثبات ترى برخوردارند، به خود با دیدى مثبت نگاه مى كنند و استدلال اخلاقى رشد یافته ترى ارائه مى دهند، در عین حال كه به طور كلى روابط مطلوبى با والدین دارند از خانواده هاى خود به نحو چشم گیرى مستقل شده اند.

تنوّعات موجود در شكل گیرى هویت


تاكنون به گونه اى درباره شكل گیرى هویت سخن گفته ایم كه گویى تكلیف واحدى است كه نوجوان یا در آن موفق مى شود یا شكست مى خورد; واقعیت امر پیچیده تر از این هاست. به سبب عواملى مانند روابط بین والدین و فرزندان و فشارهاى فرهنگى یا خرده فرهنگى و یا حتى میزان تغییرات اجتماعى، الگوهاى شكل گیرى هویت در میان نوجوانان متفاوت است. در یك جامعه ابتدایى و ساده، كه نقش هاى بزرگ سالان محدود است و به ندرت تغییرات اجتماعى ایجاد مى شود، شكل گیرى هویت، تكلیف نسبتاً ساده اى است كه به سرعت انجام مى شود، ولى در جامعه اى كه پیچیده است و به سرعت تغییر مى كند، هویت یابى ممكن است كارى مشكل و طولانى باشد. هویت از راه هاى گوناگونى شكل مى گیرد. این عقیده قالبى رایج در مورد وجود یك دوره طولانى و حاد «بحران هویت» احتمالاً اغراق آمیز است. این اعتقاد بعضى از روان شناسان بالینى و سایران كه مى گویند نبودن یك دوره فشرده بحرانى در دوران نوجوانى خبر از اختلالات عاطفى در دوران بزرگ سالى مى دهد، مورد تأیید یافته هاى تحقیقاتى قرار نگرفته است. هویت بسیارى از نوجوانان شكل مى گیرد،بى آن كه دچار تنش و اضطراب شدید شوند.

رشد شناختى و رشد اخلاقى


تفكّر نوجوانان درباره موضوعات اخلاقى معمولاً پیشرفته تر از سطح پیش عرفى است. در سطح اخلاقیات عرفى (مراحل 3 و 4 در نظام كُلبرگ)، نیازها و ارزش هاى اجتماعى بر علایق شخصى اولویت دارند. در مرحله سوم، این به معناى تأكید قوى بر خوب بودن انسان در چشم خود و دیگران است; یعنى داشتن انگیزه هاى مطلوب اجتماعى و توجه نشان دادن به دیگران، قصد رفتار ـ و نه صرفاً خود رفتار ـ مهم است; فرد با خوب بودن به دنبال تأیید دیگران است. در مرحله چهارم، این شیوه ابعاد گسترده ترى پیدا مى كند و فرد مى خواهد با نظام اجتماعى همنوایى كند و این نظام را حمایت و توجیه نماید. نوجوانان به ندرت از این مرحله به مراحل پس عرفى قضاوت اخلاقى مى رسند. همین كه نوجوانان به رشد اخلاقى و شناختى پیشرفته ترى مى رسند، در مورد عقاید اخلاقى و سیاسى والدینشان تردید مى كنند. ارزش هاى شخصى و عقایدشان كم تر مطلق و بیش تر نسبى مى شوند، عقاید سیاسیشان نیز بیش تر جنبه انتزاعى پیدا مى كنند و كم تر مستبدّانه است. وقتى كه از كودك دوازده ساله اى پرسیدند قانون براى چیست، پاسخ داد: اگر قانون نبود، مردم یكدیگر را مى كشتند. ولى در سن پانزده یا شانزده سالگى و هجده سالگى نوجوانان قوانین را به عنوان راهنماى رفتار انسان تلّقى مى كنند.
نوجوان هم مانند بزرگ سال ممكن است بتواند به موضوعات اخلاقى تیزبینانه بنگرد و راه و روش اخلاقى مناسبى را فرمول بندى كند، ولى شاید همیشه نتواند براساس این فرمول بندى عمل نماید. به عبارت دیگر، قضاوت اخلاقى و رفتار اخلاقى لزوماً ارتباطى باهم ندارند. در مطالعه اى از آزمودنى ها سؤال شد: چرا مردم باید از قوانین اطاعت كنند؟ سپس از آنان سؤال شد: شما چرا از قوانین اطاعت مى كنید؟ غالب نوجوانان در پاسخ به سؤال دوم، جواب هاى خام ترى دادند تا در پاسخ به سؤال اول. براى مثال، فقط 3 درصد نوجوانان بزرگ تر گفتند كه مردم باید از قوانین اطاعت كنند تا از عواقب بد آن در امان باشند. ولى 25 درصد گفتند كه آنان شخصاً از قوانین اطاعت مى كنند. مطالعه اى نشان داد كه بعضى افراد وقتى با مسائل اخلاقى در زندگى واقعى روبه رو مى شوند، در سطح بالاترى استدلال اخلاقى مى كنند و دیگران در مواجهه با مسائل اخلاقى، در زندگى واقعى به سطوح پایین تر بازگشت مى كنند. بعضى از نوجوانان، حتى اگر میلى هم نداشته باشند تا حدى از اصول اخلاقى پیروى مى كنند، بعضى دیگر به سادگى تسلیم وسوسه یا فشار گروهى براى درگیر شدن در رفتار ضد اجتماعى و نامعقول مى شوند، بعضى دیگر هم فقط از ترس تنبیه بیرونى رفتارشان را اصلاح مى كنند و نه به دلیل استانداردهاى درونى. این كه ایا استانداردهاى اخلاقى درونى مى شود و رفتار را هدایت مى كند، بستگى به ماهیت روابط والدین و فرزند دارد. فرزندان والدینى كه پر عطوفتند و روش هاى انضباطى آنان در وهله اول براساس استقرا است (استدلال و توضیح قواعد و استانداردهاى والدین)، از لحاظ اخلاقى رشد یافته اند; زیرا استانداردهاى اخلاقى را درونى مى كنند.
روش هاى استقرایى، به خصوص براى نوجوانان، اهمیت دارد. این روش ها به نوجوان كمك مى كند تا به كمك والدین، تصوّرى از مرجع قدرتى منطقى و غیرمستبد به دست آورند. این روش ها براى كودك مرجعى شناختى فراهم مى آورد تا رفتارش را به كمك آن اصلاح كند.

ارزش هاى اخلاقى و تضادهاى شخصى


ارزش هاى نوجوانان همیشه نتیجه تصمیمات عاقلانه اى نیست كه به طور منطقى اتخاذ كرده اند. ارزش ها را غالباً به دلایلى كه با تضادها و انگیزه هاى شخصى آنان در ارتباط است و بسیارى را هم ناهشیارانه انتخاب مى كنند; مثلاً، اشتغال ذهنى آنان به موضوعاتى مثل جنگ و صلح، ممكن است ناشى از این باشد كه به طور منطقى، دل نگران این مسائل مهم هستند و یا این كه ممكن است علت آن عدم اطمینان از توانایى خود در مهار سائق پرخاشگرى باشد كه در نوجوانان به خصوص پسران نوجوان، وجود دارد. تضاد با والدین در موردمسائل اخلاقى و سیاسى ممكن است ناشى از تلاش نوجوانان براى كسب هویتى مستقل و یا براى ابراز خشم عمیقى نسبت به والدین بى اعتنا و خشن باشد. انگیزه هاى متضاد درونى و ناهشیارانه تا حد زیادى ناشى از اشتغال ذهنى نوجوان به ارزش ها و اعتقادات اخلاقى است كه مشخّصه بسیارى از نوجوانان است.

نظرات()

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

 

جدیدترین كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس