تبلیغات
بحران در خانواده و بحران زدایی - هویت در نوجوانى
سه شنبه 5 آذر 1387

هویت در نوجوانى

• نوع مطلب: بحران و نوجوان- جوان ،
•نوشته: nurse

هویت در نوجوانى


با آن كه فرد آدمى در پایان دوره كودكى با محیط خود، سازش یافته، به نظر مى رسد هنوز فردى است كه به مرحله نهایى تحوّل و گسترش خود نرسیده. پایان دوره كودكى آغاز دوره بزرگى است كه هر انسانى در جریان یك تحوّل طبیعى، با عبور از آن به احراز «تعادل نهایى» نایل مى آید. این دوره، كه موسوم به دوره نوجوانى است، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدین، از قدیم، دورانى دشوارتر از سال هاى كودكى قلمداد شده است. شاید بتوان گفت كه نوجوانى بحرانى ترین مرحله زندگى است و هر كس در جریان زندگى خود، به ناچار باید از این گردباد شدید بگذرد. این گردباد آن چنان وجود روانى و جسمانى نوجوان را دست خوش جریانات سهمگین خویش مى سازد كه مى توان گفت: او را دچار حیرت و سرگشتگى مى كند. در واقع، نوجوان در این گیرودار، مى خواهد بنالد، از بد حادثه فریاد برآورد; ناله و فریادى كه از دل بیمار زار و درمانده اى برمى خیزد و با آن كه هرچه بیمار، زارتر و درمانده تر باشد كم تر مى نالد، در این جا برعكس، طغیانش دامن گیرتر است. او آرام و قرار ندارد، به این در و آن در مى زند، تلاش مى كند تا از میان امواج خروشانى كه از هر سو او را احاطه كرده است، راهى به سوى ساحل نجات بیابد. پس نوجوان را باید شناخت، باید به دل زارش راه یافت و در حلّ و فصل مشكلات این سن، او را یارى كرد. به راستى، كم تر خانه اى است كه در آن، نوجوانى زندگى نكرده و یا آینده نزدیكى در انتظار او نباشد. همه كس به نحوى از انحا با نوجوانان سروكار دارد. بنابراین، لزوم آشنایى با مسائل و مشكلاتى ـ كه در واقع ـ زیرساز بحران هاى رفتارى نوجوانان است، براى همه افراد كم و بیش لازم است; زیرا هرگونه ناآشنایى با این مسائل ممكن است سبب تشدید واكنش هاى عصیانى نوجوان و بروز رفتارهاى غیرعادى خطرناكى شود كه دامنگیر خود نوجوان و اطرافیان او خواهد شد.


تعریف و ترسیم نیم رخ نوجوانى در جریان تحوّل روانى


براى این كه دوره نوجوانى بهتر فهمیده شود، باید به سؤالات ذیل پاسخ داده شود:

ـ این دوره چیست؟
ـ حدود این دوره كدام است؟
ـ مشخصات این دوره كدامند؟
ـ نوجوانان علاوه بر كنار آمدن با همه تغییرات در خلال تحوّل روانى، باید بكوشند تا هویتى براى خود كسب كنند و پاسخ مشخصى براى این سؤال قدیمى بیابند كه «من كیستم؟»

الف. ماهیت دوره نوجوانى


از لحاظ روان شناسى ژنتیك، در تحوّل روانى آدمى، دوره مهمى وجود دارد كه بین دوره كودكى و بزرگ سالى قرار مى گیرد و به دوره «نوجوانى» مشهور است. نوجوانى، معرّف مرحله تغییر عمیقى است كه كودك را از بزرگ سال جدا مى سازد. این مرحله واقعاً به منزله دگرگون شدن است; زیرا در چنین دوره اى، نوجوان دایم در حال تغییر است و حتى خود وى با مشكل بزرگ وضع و موفقیت خویش روبه روست.
اگرچه نوجوان در حال دگرگون شدن و تغییر یافتن است، ولى در عین حال، این دوره اى است كه آدمى در مقابل مسائل زندگى، به صورتى كه در حیات روزمرّه در اجتماع بزرگ سالان مطرح مى شود، وضع مشخصى به خود مى گیرد. بنابراین، مى توان گفت: پدیده اساسى نوجوانى تهیه شخصیّت است و این عمل تهیه مى تواند در اشكال گوناگون ظاهر شود.
نوجوان همان كسى است كه تقریباً تا سن یازده، دوازده سالگى، براثر اعجاز «دیگر پیروى اخلاقى» ـ یعنى قبول بى چون و چراى دستورات بزرگ سال ـ دست كم در حلقه اى كه حدود و ثغور آن را بزرگ سال رسم كرده بود، رفتارى طبیعى و بهنجار از خود نشان مى داد; نه تنها به پیروى تن در مى داد، بلكه مى خواست شرایطى را كه توسط بزرگ سال یا پدر و مادر وى پیش بینى و تعیین شده بود، بپذیرد. اما به ناگاه، تغییر شیوه مى دهد و برخلاف سابق، آنچه بزرگ سال مى گوید و سابقاً مورد قبول وى بود، گردن نمى نهد. این چیزى است كه نظر هر كس را به خود جلب مى كند. گاهى طرز راه رفتن خود را عوض مى كند، لهجه خود را تغییر مى دهد، رؤیایى و عشق طلب مى شود، نسبت به زیبایى ها با حسّاسیت مى نگرد و اندك اندك قدم به دنیاى درون خویش مى گذارد. افكار وى بیش تر متوجه چیزهایى مى شود كه مربوط به زمان حال نیستند و با واقعیات همان لحظه تناسبى ندارند. در خلال این تحوّل، نوجوان آرام آرام نسبت به قدرت فكر هشیار مى شود و به زودى در كمند ارزش هاى فردى خود در مى غلتد.
مجموعه این صفات و آثار به منزله كوششى است در راه عبور از این سازش موقّت كه در پایان دوره كودكى به وجود آمده. این در هم شكستن سازش ها، كه به شكل تظاهرات روانى جلوه گر مى شوند، موجبات تشویش و نگرانى والدین را نیز فراهم مى آورند و تا زمانى كه به نوجوان ایمنى داده نشود، این تظاهرات را به عنوان نشانه هاى مرضى ناسازگارى تعبیر مى كنند و در حقیقت، به دلیل ترس از انحراف قطعى رفتار پسر یا دخترشان است كه بى اراده، تضادى را كه به صورت منازعه بین نسل ها میان آن ها و فرزندانشان برقرار است، دامن مى زنند.
اما باید دانست در حالى كه رشد و رسیدگى نظام تنكردى (فیزیولوژیك) به میزان زیادى، شرایط استقرار نوجوانى را فراهم مى آورد، با وجود آن، این عامل به تنهایى نمى تواند مجموعه تظاهرات روانى نوجوان را تبیین و توجیه كند; به سرعت رشد قد افزایش مى یابد به قسمى كه دوره نوجوانى را ـ به اصطلاح ـ مى توان دوره «لباس هاى تنگ و كوتاه» نام نهاد; چه در مدت كوتاهى، لباسى كه قبلاً اندازه تن نوجوان بوده است، برایش تنگ و كوتاه مى شود. اما در كنار تغییرات بدنى، كه از لحاظ قامت مورد توجه است، یك سلسله تغییرات مربوط به شكل و هیأت ظاهرى بدن (مرفولوژى) بروز مى كند كه آن ها را «صفات جنسى ثانوى» مى نامند. غدد مترشّحه داخلى (درونریز) با نیرومندى تمام، در رشد و گسترش بدنى تأثیر مى كنند و این تأثیر ناشى از هورمون هایى است كه از آن ها ترشّح مى شود.
آغاز بلوغ: واژه «بلوغ» به اولین مرحله نوجوانى اطلاق مى شود; یعنى آن زمان كه بلوغ جنسى بارز مى شود. واضح تر بگوییم: «بلوغ» به پاس پدیدار شدن هورمون جدیدى كه از هیپوفیز ترشّح مى شود و همچنین هورمون هاى تناسلى مانند تستوسترون كه از بیضه و یا فولى كولین ـ كه از تخمدان ترشح مى شود ـ آغاز مى گردد ولى چون این تغییرات غالباً غیرقابل مشاهده است، شروع نوجوانى غالباً با رشد موهاى زهارى، بزرگ شدن پستان ها (در دختران) و بزرگ شدن آلت و بیضه ها (در پسران) مشخّص مى شود.
خلاصه آن كه تحوّل روانى در دوره نوجوانى در وهله نخست، رنگ جنسى و تناسلى دارد. در وهله دوم، به شكل یك بحران نمایان مى شود; چون نوجوانى، حتى در عادى ترین شكل خود، بحرانى هیجانى است كه در بیش تر موارد، با بیمارى روانى فاصله زیادى ندارد. بدین روى، با نوجوان باید به نرمى رفتار كرد، ولى همواره او را تحت نظر داشت. كسانى كه با نوجوانان سرو كار دارند باید آن ها را یارى كنند تا ضمن شكل دادن به هویت شخصى و شغلى آن ها، از والدین جدا شوند و روابط عشقى و جنسى سالمى را آغاز كنند. سرانجام در وهله سوم، به صورت یك دوره ساخته شدن و شكل گرفتن و آماده شدن درمى آید. چنین فرایندى پدران و مادران را غالباً دچار نگرانى و اضطراب مى سازد; زیرا آن ها به خصوص از زاویه بحران ها، سلامت فرزند خود را دچار خطر مى بینند.

ب. حدود دوره نوجوانى


اما باید از خود سؤال كنیم كه این تظاهرات چه موقع آغاز مى شوند و این خود مسأله ساده و آسانى نیست. اگر تعیین حدود بلوغ و تغییرات بدنى در جریان بلوغ، كار نسبتاً آسانى است، به عكس، تعیین دقیق سرحدّات نوجوانى روانى، كه از مرزهاى بلوغ تنكردى فراتر مى رود، كارى پیچیده و مشكل است. اما تردیدى نیست كه نوجوانى پیش از نمایان شدن بلوغ آغاز مى گردد و مدت ها پس از این رشد و رسیدگى ادامه مى یابد. علت، آن است كه در تعیین این دوره، علاوه بر مشكلات روانى، برخى از مشكلات علم الاجتماعى نیز در كارند; زیرا ممكن نیست بتوان از روان شناسىِ دوره نوجوانى سخن راند، بى آن كه از شرایط اجتماعى و فرهنگى، كه در آن نوجوان تحوّل مى یابد، سخنى در میان نباشد. نوجوانان نسل هاى پى در پى، حتى وقتى همه آن ها به یك دوره از تحوّل تمدّن مربوط هستند، با همدیگر، متفاوتند. تفاوت هاى بزرگ و فاحشى بین نوجوان پایتختى و نوجوان شهرستانى و نوجوان روستایى وجود دارد. بدین سان، پیروى متقابل فرد از محیط اجتماعى در دوره نوجوانى بیش از دوره كودكى است.
به همین دلیل است كه بین روان شناسان از لحاظ طول دوره نوجوانى اتفاق نظر نیست. با وجود این، عموماً این امر مورد قبول است كه در جامعه هایى كه ساختمان خانوادگى آن ها از نوع غربى است، نوجوانى بین 12 تا 18 سالگى است، با ذكر این نكته كه دوره نوجوانى جنس زن كوتاه تر از جنس مرد است. اما مسأله زمانى یا طول مدت دوره نوجوانى نباید بیش از این ما را به خود مشغول دارد; چرا كه مهم ترین مسأله ترتیب توالى دوره هاى گوناگون تحوّل ذهنى است. بنابراین، مى توان پذیرفت كه نوجوانى دوره اى از تحوّل ذهنى است كه بلافاصله پس ازكودكى واقع مى شود و انسان به بهاى فتحى پر همهمه، به كسب این تحوّل نایل مى آید. این تحوّل به صورت بحرانى است كه در سه مرحله پى در پى به ظهور مى رسد:
در مرحله نخست، بحران با تظاهرات روانى جزئى آغاز مى شود. این مرحله سرآغاز یا پیام است و حكایت از طلیعه نوجوانى دارد. نوجوان هنوز كاملاً رشته هاى ذهنى خود را با سازش دوران كودكى نگسسته، ولى بریدن برخى از آن ها را شروع كرده است.
در مرحله دوم، همگرایى تظاهرات متعدّدى پایه سازمان جامع ذهنى جدید او را ایجاد مى كند، نوجوان در برابر محیط خود، وضع مشخّص و معیّنى به خود مى گیرد و براى روش زندگى خود، شیوه رفتار معیّنى را تثبیت مى كند. این مرحله در خود فرو رفتن و به درون خود خزیدن است. این مرحله بیش از مراحل دیگر، پدران و مادران را نگران فرزند خود مى سازد. ایشان تماس خود را با وى منقطع و توافق خود را با او منهدم مى پندارند.
سرانجام، در مرحله سوم، نوعى گشایش تمركز حالت قبلى ـ به تدریج ـ به وقوع مى پیوندد; نوجوان فعّال و مثبت مى شود. این مرحله از خود برون آمدن و پایان یافتن بحران است.

ج. نشانه هاى دوره نوجوانى


اگر پدیده روانى دوره نوجوانى مورد قبول همگان است، به عكس، در تعبیر این پدیده اختلاف نظرها موج مى زند تا آن جا كه مى توان گفت: بین تمام مكاتبى كه درباره نوجوانى تحقیق كرده اند، حتى دو مكتب روانى نمى توان یافت كه در تعبیر و تفسیر پدیده نوجوانى از هر لحاظ همگرا باشند. پس چه باید كرد؟
آیا نوجوانى تابع رشد و رسیدگى بدنى است؟ آیا گذشته انفعالى فرد، نوجوانى وى را تعیین مى كند؟ آیا محیط نقش اساسى برعهده دارد؟ و یا در نهایت، نوجوانى حاصل فعالیت خود فرد است؟ آیا اگر تغییرات بدنى و یا تغییرات تنكردى تحوّل عمومى و تعادل غدد داخلى و یا تعادل دستگاه عصبى، شرایط بلوغ را فراهم مى آورند، مى توان بر این اساس، نتیجه گرفت كه تظاهرات روانى، كه نوجوانى را مشخص مى سازند، به نوبه خود، تابع همان تغییراتند؟
برخى واقعیات تجربى، به خصوص پژوهش هاى طولى (در طول دوره تحوّل)، از لحاظ الكتروآنسفالوگرافى نشان مى دهند كه به هنگام نوجوانى، سازمان بهترى از ریتم ها به وجود مى آید و این خود شاید تابع رشد عمومى مغز باشد.
اما در این باره نباید شتاب كرد; شاید روزى بتوان نوعى همزمانى بین تحوّل ذهنى و رشد بدنى پیدا كرد. ولى به هرحال، این همزمانى نخواهد توانست پدیده هاى روانى دوره نوجوانى را، كه بر حسب تجارب شخصى و واقعى گذشته نوجوان و بر حسب ساختمان هاى اجتماعى و اقتصادى، كه وى باید در آن ها توجیه یابد و با یكدیگر متفاوتند، تبیین كند.
بارى، چنانچه تجارب شخصى گذشته به حساب آیند، باید گفت: نوجوانى امتداد دوره قبلى است. این یك نوع «تجدید طبع» یا تكرار خصوصیات «عقده اُدیپ» است; یعنى نوجوان بار دیگر باید جنگ بین نیروهاى مختلف را، جنگ بین بُن یا نهاد و «من» و «فرامن» را آغاز كند تا خود را به سوى سازش جدیدى سوق دهد. آن وقت است كه مى توان گفت: اگر نوجوان نتواند بر برانگیختگى هاى درونى یا كشاننده هاى خود فایق آید، ممكن است بزهكار یا مجرم و غیراخلاقى از آب درآید و اگر زیاد تابع «فرامن» خود گردد، در این صورت، راه دیگرى جز واكنش از طریق «نورُز» در پیش نخواهد داشت.
مقایسه وضع اُدیپى دوره نوجوانى با همان وضع در دوره كودكى امرى كاملاً فاعلى و تعبیرى شخصى است; زیرا قبول تجدید طبع یا تكرار یك وضع دوره كودكى در دوره نوجوانى بسیار مشكل به نظر مى رسد. اما به عكس، مى توان گفت كه بسیارى از منازعات كه بر طرح هاى انفعالى دوره كودكى متكّى هستند و یا به نحوى با آن ها پیوند دارند، در دوره نوجوانى از سرگرفته مى شوند و دلیل آن هم این است كه امر بى نهایت مهمى كه عبارت است از «تغییرات ساختمانى نظام ذهنى به هنگام نوجوانى» باید همواره مدّنظر باشد. اگر در دوران كودكى، با موجودى سر و كار داریم كه از نظر تحوّل روانى اخلاقى، در مرحله دیگر پیروى است و خود را با اصل واقعیت تطبیق مى دهد و مفهوم جهان از نظر وى تابع چیزهایى است كه دیده و یا حس كرده و روابط ذهنى او بر محور خانواده و زندگى خانوادگى دور مى زند، به عكس هنگامى كه با نوجوان رو به رو هستیم، وضع كاملاً متفاوت است; نوجوان خواهان خودپیروى و خودمختارى است، براى خود مقیاسى از ارزش ها بنا مى كند; احساس تعلّق به یك گروه اجتماعى در وى به وجود مى آید; مى خواهد آزادى خود را بنمایاند و پیش از آن كه خود را با واقعیت سازش دهد، همچنین پیش از آن كه با محیط خانوادگى، حرفه اى و فرهنگى درآمیزد، مى كوشد خود را با یك واقعیت اجتماعى ممكن، كه دورتر از واقعیت هاى كنونى است، سازش دهد.
نوجوان خود را برابر بزرگ سال مى داند و به این مى اندیشد كه در جامعه بزرگ سالان وارد شود، اما با خود «نقشه زندگى» و «طرح هاى تغییر و اصلاح جامعه» را همراه داشته باشد و در آن به كار بندد. در جریان رشد، تمام این فرایندها مفاهیم فلسفى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، كه در محیط منتشر شده اند، انعكاس بزرگى در رفتار نوجوان دارند و رفتار وى به میزان قابل ملاحظه اى تحت تأثیر آن هاست.
بر حسب آن كه نوجوان تابع محیطى باشد كه هدف غایى زندگى در آن اضمحلال وجود و یا تحمّل رنج باشد و یا تابع محیطى كه به عكس، هدف اصلى اصلاح محیط اجتماعى باشد و یا سرانجام، در محیطى قرار گیرد كه هدف زندگى تابع مفهومى باشد كه حاصل تلاقى چندین مفهومِ متفاوت است، رفتارهاى متفاوتى از وى بروز خواهد كرد; زیرا در برخى از شرایط محیط مى تواند سازش نایافتگى طبیعى آغاز دوران نوجوانى را طولانى تر سازد و براى نوجوانان وضع و موقعیت تردید در انتخاب ارزش هایى را فراهم آورد كه نتوانسته اند منازعات درونى روانى و اجتماعى وى را در آستانه ورود به اجتماع حل كنند.

نگاهى به دیدگاه هاى گوناگون به پدیده نوجوانى


الف. دیدگاه پیاژه


در دیدگاه پیاژه (Piaget,J) مى توان گفت كه نوجوانى در دوره سوم ـ یعنى دوره اى كه اصطلاحاً دوره هوش انتزاعى یا عملیات منطق صورى نامیده مى شود ـ واقع گردیده است. دوره اى كه از یازده، دوازده سالگى شروع مى شود و در حدود پانزده سالگى به مرتبه تعادل خود مى رسد و یك سلسله تغییرات اساسى و مهم در ساخت روانى نوجوان به وجود مى آورد. در این دوره، كه دوره استقرار هوش انتزاعى است، نه تنها واقعیات به صورت بارزتر و آسان ترى در معرض عملیات ذهنى قرار مى گیرند، بلكه واقعیات جزئى از ممكن را تشكیل مى دهند. بنابراین، یكى از نقش هاى مهمى كه در این دوره در زمینه فعالیت روانى ما ظهور مى كند، همان نقش ممكن است; زیرا نوجوان یا كسى كه در آستانه فكر صورى یا انتزاعى است، تنها بر واقعیات محدود تكیه نمى كند، بلكه به آنچه در سطح ممكن نیز هست، فكر مى كند و از این رو، مى بینیم كه تا چه حد حوزه عملیات ذهنى وسعت مى یابد. ویژگى هاى اصلى این دوره اجمالاً به شرح ذیل است:
1. فرضیه گرایى: عملیاتى كه در این دوره به وقوع مى پیوندند عملیات فرضى ـ استنتاجى هستند; یعنى فرض كردن یك مسأله و نتیجه گیرى از آن. به عبارت دیگر، در این دوره «فرضیه» مى تواند اساس و پایه یك عمل ذهنى قرار گیرد.
2. بروز منطق قضایا: مثلاً، مى گوییم: اگر تمام گنجشك ها پرنده باشند و اگر تمام پرنده ها حیوان باشند، پس تمام گنجشك ها حیوان هستند. نوجوان بدین سان، به قضایاى منطقى كه، دنباله همان منطق جزء و كل است، مى پردازد.
3. جدا شدن شكل و محتوا از یكدیگر: در این دوره، شكل مسأله به محتواى آن بستگى ندارد و نیازى به حضور واقعى اشیاء نیست.
4. به وجود آمدن عملیات تركیبى: این نوع عملیات منطقى یا عملیات تركیبى عملیاتى هستند كه پایه استدلال علمى را تشكیل مى دهند و كارهاى علمى همیشه با این روش فكرى همراه هستند.
5. یكپارچگى عملیات صورى: در این دوره، تمام عملیات صورى به صورت یكپارچه درمى آیند; یعنى تمام روان بنه هاى عملیاتى انتزاعى همراه و هماهنگ مى گردند و یك شبكه را تشكیل مى دهند. این حدّ، آخرین حدّ تكمیل ساختمان هاى ذهنى است و از این پس، هیچ نوع ساختمان جدیدى در فرد بنا نمى شود. بنابراین، نوجوان چهارده، پانزده ساله از لحاظ ابزار ذهنى، به حداكثر تحوّل عقلى خود رسیده است و كاملاً مى تواند اعمال ذهنى را انجام دهد و آنچه یك بزرگ سال را از نوجوان ممتاز مى كند مسأله بیش و كم بودن «تجربه» است.
از دیدگاه پیاژه، در دوره نوجوانى هنوز مسأله «خود میان بینى» وجود دارد و باید دانست كه این حالت هرگز به طور كامل انسان را رها نمى كند و همیشه چیزى از آن باقى مى ماند. ولى هر قدر دستگاه ذهنى ورزیده تر شود، این حالت ضعیف تر مى گردد.
از نظر پیاژه، یكى از سرمایه هاى مهم فرهنگى و علمى هر قوم و ملتى دوره پرتوان نوجوانى افراد آن است كه داراى فكرهاى اصلاح كننده هستند كه اگر امكان به عمل درآمدن آن ها فراهم گردد به نتایج مطلوب مى رسند. به همین دلیل، ریشه تحوّلات بزرگ علمى و فرهنگى و اجتماعى را در دوران نوجوانى انسان باید جستوجو كرد.

ب. دیدگاه فروید


در دیدگاه فروید (Freud,S) نوجوانى در مرحله ششم تحوّل «لیبیدو» (انرژى غریزه حیات) یعنى مرحله «بلوغ» واقع شده است. در این مرحله، دستگاه تناسلى نوجوان به حدّ رشد كافى مى رسد و به كار مى افتد و نواحى شهوتزا را، كه پیش از بلوغ به صورت پراكنده در بدن (در كشاله ران یا ناحیه پستان ها و گردن و لب ها) هستند، متمركز مى سازد و در نتیجه، نوعى همگرایى ـ كه نقطه كانونى آن ها دستگاه تناسلى است ـ ایجاد مى شود. با همه این ها، مدت ها این دستگاه كامل به صورت خالى مى چرخد; یعنى تا مدت ها نیازى به ایجاد رابطه با فرد دیگر در فرد آدمى نیست و مدت ها این وضع ادامه دارد تا به تدریج، وضع از مرحله ارضاى جنسى به وسیله خود، به مرحله ارضاى جنسى به كمك دیگرى تبدیل گردد و اگر درست توجه كنیم، متوجه مى شویم كه تمام ویژگى هاى روانى و امورى كه در مرحله چهارم ـ یعنى مرحله تناسلى اول ـ وجود داشت، در این مرحله نیز تجدید طبع مى شود. به بیان دیگر، «عُقده اُدیپ» كه در مرحله چهارم به شكل طرح یك رابطه مثلثى (طفل ـ پدر ـ مادر) بود، در این مرحله تجدید مى شود و رابطه مثلثى دوره گذشته از نو به وجود مى آید، منتها با افراد دیگر; و مى بینیم كه این تجدید طبع در موقعیتى است كه زیربنایش تغییر یافته و معشوق یا معشوقه جاى پدر یا مادر را مى گیرد. در این دوره، حالت انحلال نیز مجدّداً به وجود آمده، شرایط سازش فرد به طور طبیعى با محیط ایجاد مى شود. البته باید یادآورى كرد كه محدود كردن مراحل گوناگون در سنین معیّنى در این نظام (دیدگاه) بسیار مشكل است و از این رو، نظیر برش هایى را كه ـ مثلا ـ در نظام پیاژه اى مشاهده مى شود، در این جا نمى توان دید. فروید از این مرحله، به عنوان «بحران نوجوانى» نام مى برد.

ج. دیدگاه هانرى والن


در دیدگاه والن (Wallon, H) نوجوانى در مرحله چهارم تحوّل روانى ـ یعنى دوره بلوغ كه از یازده، دوازده سالگى آغاز مى شود، واقع شده است. در این دوره، كودك در وضعى قرار دارد كه در اولین مرحله دوره سوم بود; یعنى درست حالى را دارد كه از 3 سالگى به بعد، به صورت بحران شخصیت در او ایجاد شده بود. به عبارت دیگر، در سنین یازده، دوازده سالگى، دستگاه روانى با بزرگ ترین تشویش روبه روست و اشتغالاتش مسائل مربوط به شخصیت است; چون نوجوان مرتّب مى خواهد وجود خود را اثبات كند و آنچه را فكر مى كند، به كرسى بنشاند. در این مرحله آخر، فكر نوجوان به نظر والن، از یك حالت متافیزیك متوجه یك حالت علمى مى شود; یعنى فكر در ابتداى این مرحله پایه و اساس علمى ندارد و از امكانات علمى استفاده نمى كند و بعداً در این دوره است كه فكر در جهت مسائل علمى قرار مى گیرد و پایه فكر علمى پیدا مى كند. به عبارت دیگر، در این دوره آخر، همان پدیده اى مطرح است كه در زمینه نظام فرویدى به عنوان «تجدید طبع عُقده اُدیپ» از آن یاد شد; یعنى همان گونه كه تعارضات مربوط به مرحله اُدیپ در دوره بلوغ تجدید طبع مى شدند، در این جا نیز والن معتقد است كه یك بار دیگر بحران شخصیت پدیدار مى گردد. این بحران شبیه بحرانى است كه در مرحله تضاد و وقفه در سن سه تا پنج سالگى به وقوع مى پیوندد.

د. دیدگاه آرنولد گزل


در دیدگاه گزل (Gesell,A) نوجوانى در مرحله هشتم و نهم تحوّل رفتار ـ بین سن یازده تا سیزده سالگى و سن سیزده تا شانزده سالگى ـ واقع شده است. مرحله یازده تا سیزده سالگى مرحله اى است كه مى توان در آن از اولین دوره نوجوانى سخن گفت.
این دوره از مشكل ترین دوره هاست. والدین متوجه مى شوند كه كودك سازش یافته قبلى بكلى تغییر كرده و رفتار او متفاوت شده است. وى ترش رو و گوشه گیر مى شود و از خود واكنش نشان مى دهد; سعى مى كند دیگران را عصبانى كند یا متوجه رفتار خود گرداند و اگر این مرحله را یك مرحله توجه به جوانب درونى بدانیم، راه اغراق نرفته ایم; زیرا در این مرحله، ساختمان ذهنى و مسائل اخلاقى ذهنى با بعد جدیدى شروع مى شوند. در این مرحله، در نظام گزل، فهرستى از رفتارهایى كه به نظر دیگران نیامده است و جنبه توجیهى ندارد، ولى در حقیقت حاكى از همان بعد جدیدى است كه در ذهن نوجوان ایجاد شده، فراهم آمده است. البته این حالت گرفتگى و تضاد با محیط در سن دوازده، سیزده سالگى طبق نیم رخ هاى روانى گزل، دایم بهترمى شود ومادرها رضایت بیش ترى حاصل مى كنند; زیرا بیش تر با رفتار كودك خود آشنا مى شوند.
مرحله سیزه تا شانزده سالگى مرحله اى است كه از سن 14 سالگى شروع مى شود، سن شكفته شدن است و كودك متوجه امور عقلانى و مذهبى و هنرى مى شود و نوعى رابطه فعّال با دیگران برقرار مى كند و حدّ نهایى این مرحله طبق ملاك هایى كه در دست است، شانزده سالگى مى باشد. گزل پس از جنگ جهانى دوم، مطالعاتى درباره رشد و تكامل نوجوان انجام داد و كتاب نوجوانى: ده تا شانزده سالگى را در سال 1956 منتشر ساخت.

هـ. دیدگاه آنّا فروید


در دیدگاه آنا فروید (Freud,A) نوجوانى در مرحله هشتم تحوّل روانى واقع شده است. از نظر آنا فروید، نوجوان علیه رشته هایى كه او را با موضوع هاى دوره كودكى وى مرتبط مى سازند، با انكار كردن آن ها، با تضاد ورزیدن نسبت به آن ها، با جدا شدن از آن ها و با ترك گفتن آن ها مبارزه مى كند. بدین سان، او در مقابل جنبه پیش ـ تناسلى از خود دفاع مى كند و حاكمیت تناسلى را بر كرسى مى نشاند. بدین روست كه سرمایه گذارى لیبیدویى به موضوع هاى جنس مخالف در خارج از خانواده انتقال مى یابد.
آنا فروید از این توصیف روان پویشى، نشانه هایى درباره اثرات كم و بیش آسیب رساننده جدایى ها بیرون مى كشد. اثرهایى كه كم تر به سن واقعى كودك بستگى دارد تا به واقعیت روانى او، واقعیتى كه بر حسب مرحله اى كه در طول این خط تحوّل بدان دست یافته است، فرق مى كند.


نظرات()

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

 

جدیدترین كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس