تبلیغات
بحران در خانواده و بحران زدایی
شنبه 21 دی 1387

نقش پرستار در بحران زدایی

• نوع مطلب: بحران در خانواده ،
•نوشته: nurse

 

نویسندگان : مسعود سیرتی نیر، ژیلا حاجی پوران بنام         

نشانی : تهران

 

بحران غیرمترقبه (Adventrous- Crisis)  بدنبال حوادثی مانند سیل، زلزله، آتش سوزی و ...  بوقوع پیوسته و منجر به تغییرات مهم و فاحش محیطی می گردد. مداخله در بحران از نوع پیشگیری ثانویه است که با تشخیص فوری و درمان همراه است و مداخله در بحران در روانپزشکی اجتماعی از موارد عمده فوریت بشمار می آید. برای رفع بحران در افراد بحران زده ، تکنیکها و شیوه های گوناگون مداخله بکارگرفته می شود و هدف اصلی از این مداخلات بازگرداندن افراد به وضعیت قبل از بحران می باشد. در این ارتباط یکی از مسئولیتهای خطیر پرستاران به ویژه روانپرستاران و پرستاران بهداشت جامعه، پیشگیری از بروز بحران در فرد و خانواده است. فرایند مداخله پرستار شامل مراحل بررسی، تشخیص،   برنامه ریزی، تدابیر پرستاری و ارزشیابی می باشد. در مرحله نخست پرستار ضمن جمع آوری اطلاعات و تعیین ماهیت بحران مبادرت به ارزیابی مسائل و تبعات آن، توانائیها و قدرت سازگاری فرد و خانواده می نماید. در بررسی و شناخت بحران پرستار لازم است به موارد اختصاصی ذیل توجه بیشتری نماید: 1) تعیین شدت واقعه و عکس العمل فرد نسبت به آن 2) تعیین توان طبیعی فرد و سیستمهای حمایتی 3) تعیین نوع برداشت و نگرش فرد از حادثه 4) تعیین قدرت سازگاری و کنار آمدن با بحران و میزان استفاده از مکانیزمهای تطابقی. البته متعاقب مشخص کردن حالات فوق می توان برنامه های پرستاری را به صورت دستکاری محیطی ، حمایت اجتماعی، رویکرد فردی و رویکرد عمومی طبقه بندی نمود. اصولا" تکنیکهایی که پرستار جهت اداره بحران استفاده می کند باید فعال، متمرکز و کاوشگرانه باشد. مداخلات باید هدفمند باشد تا راه حلها سریع انجام شوند، پرستار شیوه های مختلفی از جمله روشهای روان درمانی، توضیح دادن، القا کردن، تقویت رفتار، حمایت از نقاط قوت، بالا بردن اعتماد به نفس را با توجه به وضعیت بیمار بکار می گیرد و بالاخره با انجام ارزشیابی اثرات مداخلات انجام شده را مشخص می نماید . در اصل مقاله به تفصیل در باره ایفای نقش و فرایند مداخله پرستار بعنوان عضو تیم بهداشتی درمانی بحث
 شده است.

واژه های کلیدی : بحران غیر مترقبه، مداخله در بحران، روان پرستار، فرایند پرستاری، پرستار

نظرات()

پنجشنبه 12 دی 1387

بحران زدایی از کانون خانواده

• نوع مطلب: بحران در خانواده ،
•نوشته: nurse


 به نقل از آفتاب

آنچه همسران جوان باید بدانند.


خوشبینی مفرط و سادهاندیشی برخی زوجین ، این تصور را پیش میآورد که با گذشت چندسالی از زندگی و آشنایی اجمالی هریک با روحیات همسر ، در ارکان زندگی هیچگونه خللی وارد نمیشود و روابط متقابل آنها و میزان تفاهم ، خودبه خود در همان سطح مطلوب اولیه باقی میماند و در نتیجه یک نوع آرامش که توأم با نگرش سطحی نسبت به مسایل خانواده میباشد ، به وجود میآید . چنین موقعیتی خواه ناخواه یک نوع رکود و فقر ارتباطی و اخلاقی را فراهم میآورد و در نتیجه روحهای آنها از هم بیگانهتر و دورتر میشود و رفته رفته اولین نشانههای بحران در زندگی خانوادگی به چشم میخورد .



زن و مرد در این موقعیت با اولین ضربه‌ها بیدار شده و مضطربانه به اندیشه فرو می‌روند که اینک چه باید کرد ؟ آیا برای نجات زندگی ، کاری می‌توان کرد ؟ آیا پایان روزهای خوش زندگی فرا رسیده است ؟ و بالاخره برای نجات از این بحران ، از کجا باید شروع کرد ؟


● توصیه‌های تربیتی برای بحران‌زدایی

۱) شخصیت همسرتان هرچه باشد شما هم نیاز به دوباره‌سنجی معتقدات خود در مورد زندگی دارید . این باور که شما هم بی‌عیب و نقص نیستید ، یک نوع آمادگی و انعطاف روحی ایجاد می‌کند که برای دستیابی به تفاهم ضرورت زیادی دارد .
۲) مشکلات زندگی همه یک جور نیستندو از لحاظ موضوع ، عمق و پیچیدگی با هم فرق دارند. از این رو زمانی متناسب با هر کدام برای بحران‌زدایی مورد نیاز است هرگز عجولانه و شتاب‌زده با مشکلات ژرف برخورد نکنید ، بلکه اعتقاد داشته باشید که مشکلات به تدریج و به مرور زمان ، شکل می‌گیرند و بر همین اساس ، به صورت تدریجی نیز باید حل شوند.
۳) بحران‌ها و مشکلات زندگی ، محک لیاقت و شایستگی شما به شمار می‌روند . سعی کنید با عبور از این بحران ، لیافت ، جدیت و توان خود را به اثبات رسانید .
۴) اجازه ندهید حوادث و افراد ، شما را نابود کنند . روحیه خود را دستخوش ناملایمات نکنید و قدرت خود را از دست ندهید .
۵) دوباره‌سنجی انتظارات و توقعات شما از همسرتان ، در برخی موارد سبب کاهش بحران می‌شود ، مثلاً می‌توانید از خود بپرسید این که من معتقدم « همسرم باید چنین و چنان می‌کرد » این « بایدها » از کجا نشأت گرفته‌اند ؟ وچگونه بایدهابه قوانین و مقررات زندگی تبدیل شده‌اند ؟ این عمل در بررسی امکانات همسرتان و ارزیابی قدرت واکنش او به خواسته‌های شما سودمند است .
۶) برای تغییر در روحیه همسرتان و در نتیجه مشکل‌زدایی از زندگی ، برخی شرایط حاکم برخانواده را تغییر دهید ، مثلاً پیشنهاد یک مسافرت شرکت در مجالس بحث و گفتگوی مذهبی ، تشکیل جلسات خانوادگی ، افزودن برخی برنامه‌های متنوع به زندگی ، و در صورت امکان تغییر در شرایط و ساعات کار و بازگشت به منزل و تغییرالگوهای ارتباطی باهمسر ،‌ از این قبیل موارد محسوب می‌شود .
۷) قوای حیاتی خودتان را درست مثل پولتان صرفه‌جویی کنید و این حق را نیز برای همسرتان قائل باشید که او هم انرژی روانی خود را ذخیره کند و با برخوردهای شکننده ، دچار افسردگی و پیری زودرس نشود .
۸) یک فلسفه زندگی را که مبتنی بر خوش‌بینی باشد ، اتخاذ کنید ، چنین امری به مهارکردن عواطف و حفظ قوای حیاتی شما ، کمک خواهد کرد .
۹) سازمان عاطفی خود را به گونه‌ای مرتب و منظم کنید که مانع از انتقال کلیه نگرانی‌ها و افکارمنفی مربوط به کارتان ،‌ به محیط منزل و بالعکس شود .
۱۰) ‌هروقت در اثنای گفت‌وگو با همسرتان احساس کردید که به حالت عصبی نزدیک می‌شوید، از ادامه بحث خودداری کنید و در زمان مناسب به بیان بقیه مطالب خود بپردازید .
۱۱) ‌برای حوادثی که شاید هرگز روی ندهد ، خودتان و همسرتان را آزار ندهید .
۱۲) از کاه ، کوه نسازید و مسایل را بزرگ نکنید ، بدانید که در زندگی افراد خوش‌بین ، کاه و کوه ، هر دو وجود دارد ولی در زندگی افراد بدبین ، فقط کوه وجود دارد . زیرا آنها از هرکاهی ، کوهی می‌سازند و در برابر آن اظهار عجز می کنند .
۱۳) همسرتان از شخصیتی برخوردار است که نه آن چنان پیچیده است که شناخت او غیرممکن باشد و نه آن چنان ساده است که نیازمند تلاشی از جانب شما نباشد ، شناخت همسرتان امری ممکن و ضروری است . با مطالعه مستمر در حالات و روحیاتش ، او را بیشتر و بهتر خواهید شناخت و در نتیجه زندگی شما هرگز به لبه پرتگاه نزدیک نخواهدشد.
۱۴) در برخی از بحران‌های زناشویی ، هریک از زوجین با مطرح ساختن خاطرات دردناک گذشته و بیان تألمات روحی خود ، مشکل را پیچیده‌تر می‌کنند . در حالی که ظاهراً قضایای گذشته ربطی به مشکل امروز آنها ندارد . این کیفیت که نوعی « واپس‌گرایی» در زندگی مشترک است ، احتمال موفقیت را در گفتگوهای زوجین ،‌از بین می‌برد . بهترین فرمول در این گونه موارد این است که هریک از دیگری صادقانه بپرسد ، « برای از این به بعد ، ازمن چه انتظاراتی داری که من انجام دهم ؟ » این پرسش ، پیوند مشکل امروز را با گذشته‌های دور به کنار می‌نهد و با طرح یک پرسش مشخص ، در پی پاسخ مشخصی برمی‌آید و در نهایت مشکل به شیوه معقولی حل خواهد شد .
۱۵) تعدادی از زوج‌های جوان به دلیل آسیبی که در الگوهای ارتباطی‌شان وجود دارد ، نمی‌توانند به تفاهم برسند ،‌ممکن است این آسیب در نحوه گفت‌وگو ، همکاری ، برخورد با اطرافیان و یا نظایر آن به وجود آمده باشد ، به هرحال در روابط آنها خللی ایجاد می‌کند . در این گونه موارد حضور فرد سومی به عنوان مشاور می‌تواند در رفع مشکلات ارتباطی آنها مؤثر باشد .    


نظرات()

پنجشنبه 5 دی 1387

مقایسه رفتارهای با روری مهاجرین افقانی با بومیان ساكن در منطقه گلهشر مشهد

•نوشته: nurse

نام دانشجویان: تكتم پرویش 

مقطع تحصیلی: كارشناسی ارشد 

رشته تحصیلی: جمعیت شناسی

اساتید راهنما: سیدجلال عباسی شیرازی   

اساتید مشاور: حسین محمودیان استادیار دكتری تخصصی جمعیت شناسی 


کلید واژه: رفتارهای باروری,مهاجرین افغانی,بومیان ساكن در منطقه گلشهر مشهد 

چكیده: رفتار باروری به عنوان یكی از عوامل مهم تغییر در ساخت جمعیت محسوب می گردد از این رو مطالعات مربوط به باروری و عوامل تاثیر گذارنده بر أن جایگاه ویژه ای را در مطالعات جمعیت شناسی به خود اختصاصی می دهند رفتار باروری ممكن است تحت تاثیر مهاجرت تغییر كند. اكثریت مهاجرین بین المللی در ایران را مهاجران افغانی تشكیل می دهند در بین استانهای ایران ،استان خراسان همواره یكی از مراكز جذب و اسكان مهاجرین افغانی در ایران بوده است و طیف وسیعی از مهاجرین رادر خود جای داده است . هدف از تحقیق حاضر بررسی ویژگی های جمعیتی و بویژه رفتارهای باروری مهاجرین افغانی و مقایسه أن با ویژگیهای مشابه در بین زنان بومی ساكن در منطقه گلشهر می باشد جامعه اماری شامل زنان 49-15 ساله ایرانی و افغانی ازدواج كرده دارای پرونده در پایگاههای بهداشتی منطقه گلشهر مشهد بوده است روش نمونه گیری به صورت تصادفی ساده بوده و برای جمع أوری اطلاعات از تكنیك مصاحبه استفاده شده است أنگاه داده ها و ارقام به دست أمده با استفاده از أمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل گردیده است. نتایج : نتایج به دست أمده از تحقیق حاكی از این است كه رفتار باروری مهاجرین افغانی متفاوت از ایرانی ها بوده است . تعداد فرزندان زنده به دنیا أمده أنها بیشتر از زنان ایرانی بوده و همچنین سن ازدواج أنها پایین تر بوده است. بر اساس این نتایج ،باروری مهاجرین افغانی بیشتر تحت تاثیر ویژگیهای جمعیتی ،اجتماعی و اقتصادی از جمله سن ،سن ازدواج ، سواد و درأمد بوده و وقفه مهاجرتی و موفقیت گروه اقلیت نیز تا اندازه ای بر رفتارهای باروری أنها تاثیر گذاشته است . این پایان نامه همراه با جدول ،نمودار ،پرسشنامه و در 119 صفحه ارائه گردیده شده است . این پایان نامه با شماره 3474 در كتابخانه دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ارائه گردیده شده است. 


نظرات()

پنجشنبه 5 دی 1387

«بحران اعتیاد از نگاه تازه»

•نوشته: nurse

همایش بحران اعتیاد از نگاهی تازه ، در محل تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر برگزار شد .
به گزارش سایت خبری كرنا ، روز گذشته همایش بحران اعتیاد از نگاهی تازه ، با حضور دكتر گركانی دبیر شورای مبارزه با مواد مخدر ، منصور سعید استاد جامعه شناسی ، محمد دانشی جهانگرد متخصص ترك اعتیاد و مدیر تیم درمان t.c و تنی چند از اساتید و دانشجویان دانشگاه شهید باهنر كرمان برگزار شد .
دراین همایش ، دكتر گركانی ضمن ایراد سخنانی ،مشكل اساسی جوانان را سوء مصرف مواد مخدر دانست و افزود : بعد از تجارت سلاح ،  600 میلیارد دلار درآمد سالانه مواد مخدر می باشد .
وی علل گرایش جوانان به مصرف مواد مخدر را اعتماد به نفس پایین جوانان و نگرش مثبت آنان نسبت به مواد مخدر دانست و عوامل خانوادگی مانند : خانواده ی آشفته ، فقدان سرپرست و مصرف مواد توسط اعضاء خانواده را نیز دخیل دانست و خواهان توجه بیشتر خانواده ها به جوانان شد .
گفتنی است ، این همایش باحمایت واحد مشاور دانشگاه و همكاری انجمن علوم اجتماعی برگزار شد .



www.kena.ir

نظرات()

پنجشنبه 21 آذر 1387

مقابله با خشونت در خانواده نیاز به همكاری‌ سازمان‌های دولتی دارد.

•نوشته: nurse

در بیانیه همایش خشونت در خانواده مطرح شد:

مقابله با خشونت در خانواده نیاز به همكاری‌ سازمان‌های دولتی دارد.

خبرگزاری فارس: در بیانیه همایش خشونت و جنسیت در نهاد خانواده در جلب همكاری‌های سازمان‌های دولتی و غیر دولتی برای مقابله با خشونت در نهاد خانواده تأكید شد.


به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، بیانیه همایش خشونت و جنسیت در نهاد خانواده توسط "لیلا بهنام" معاونت توانبخشی سازمان دفاع از قربانیان خشونت قرائت شد، در این بیانیه 15 ماده‌ای آمده است: خشونت در نهاد خانواده را به عنوان یكی از بزرگترین دشواری‌های بهداشت عمومی در سراسر جهان مورد توجه قرار دهیم و تلاش‌ها را برای پیشگیری از خشونت خانگی به عنوان یك الویت سلامت عمومی تقویت سازیم.
بر اساس بند سوم این بیانیه در جهت تحلیل علل و عواقب خشونت خانگی با رویكرد جنسیتی، باید كوشش فراونی صورت گیرد.
این بیانیه می‌افزاید: آموزش مهارت‌های زندگی را به عنوان یكی از روش‌های مؤثر در پیشگیری و كنترل خشونت خانگی در رأس فعالیت‌هایمان قرار داده شود.
همچنین بر طبق بند پنجم بیانیه پیشگیری و مدیریت خشونت در نهاد خانواده به عنوان یك فعالیت بین بخشی مورد توجه قرار گیرد.
بیاینه مذكور در بند ششم خود یادآور می‌شود: فعالیت‌های تحقیقی در مورد علل، عواقب و تشخیص باورهای جنسیتی افزایش‌دهنده خشونت را ترویج و مورد تشویق قرار گیرد.
در این بیانیه تاكید شده است، در جهت تقویت این نگرش كه خشونت خانگی، خشونت در حوزه خصوصی نیست باید كوشش‌هایی صورت گیرد.
در بند هشتم آمده است: امكان دسترسی سریع و پیوسته قربانیان خشونت خانگی را به امكانات بهداشتی، آموزشی و خدمات حقوقی فراهم كنیم.
طبق بند نهم این بیانیه، گروهی از كارشناسان سلامت جهت رسیدگی و ترمیم مسائل روانی قربانیان خشونت مهیا شوند.
در بند دهم این بیانیه آمده است: بر نقش مؤثر سازمان‌های غیر دولتی به عنوان یكی از نهادهای تأثیرگذار در روند مقابله با خشونت خانگی تأكید، و در جهت جلب مشاركت آنها برنامه‌ریزی شود.
بر اساس بند یازدهم بیانیه، از رسانه‌ها به عنوان عناصر تأثیرگذار بر افكار عمومی جهت پیشگیری از رفتارهای خشونت‌آمیز، یاری گرفته شود.
در دوازدهمین بند این بیانیه تأكید شده است: در جهت جلب همكاری و ایجاد پل ارتباطی میان سازمان‌های دولتی و غیر دولتی برای مقابله با خشونت در نهاد خانواده كوشش شود.
در سیزدهمین بند نیز یادآور شده است: بر نقش مؤثر مراكز علمیه اسلامی به عنوان یكی از نهادهای تأثیرگذار در روند مقابله با خشونت خانگی تأكید شود.
در بند چهاردهم آمده است: قدم‌ها در شناخت رویكرد اسلام به موضوع حقوق زنان، مستحكم‌تر و استوارتر برداشته شود.
در بند پایانی این بیانیه ضمن تأكید بر ایجاد و گسترش مراكز حمایتی، مداخله‌ای جهت كنترل خشونت‌های خانگی، ضرورت كوشش برای اصلاح قوانین تقویت‌كننده خشونت جنسیتی مطرح شده است.


نظرات()

پنجشنبه 21 آذر 1387

خشونت در خانواده یعنی چه؟

•نوشته: nurse

وقتی در چارچوب یک ارتباط نزدیک میان دو فرد، رفتار مرد با زن خشونت آمیز و سلطه گرانه است، نتیجه آن خشونت خانگی خواهد بود.

خشونت خانگی می تواند جسمانی، جنسی، روانی یا عاطفی باشد. سوءاستفاده مالی و محدود کردن فرد نیز از جمله مشخصه های دیگر خشونت خانگی است.

خشونت می تواند عملا یا فقط با تهدید صورت بگیرد؛ همچنین همیشگی یا موقتا اتفاق بیافتد.

خشونت در خانواده در میان تمام طبقات اجتماعی، گروه های سنی، نژاد، جنس، شیوه زندگی یا به رغم معلولیت رخ می دهد.

خشونت خانگی می تواند در هر زمان - چه در ابتدا و چه پس از گذشت چند سال از ارتباط میان دو نفر رخ بدهد.

کودکان نیز از تاثیر منفی خشونت خانگی - چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت - درامان نیستند.

تمام اشکال خشونت - روانی، اقتصادی، عاطفی و جسمانی - از قدرت طلبی و سلطه گری فرد آزار رسان ناشی می شود.

نکته: در گزارش های مربوط به خشونت در خانواده معمولا زنان و کودکان به عنوان قربانیان اصلی، و مردان به عنوان افراد خاطی قید می شوند. چون بنابر آمار جهانی حدود 90 درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان و حدود 10 درصد مردان هستند.

مردان نیز مورد سوءرفتار زنان قرار می گیرند اما بخش عمده خشونت خانگی، به ویژه موارد مرگ آور و خطرناک آن، از سوی مردان علیه دختران و زنان خانواده صورت می گیرد.

همچنین مردانی که مورد خشونت زن قرار گرفته اند پس از ترک او با تهدید جانی مواجه نیستند، اما دوره پس از ترک مرد برای زن می تواند بسیار خطرناک باشد.


تعریف خشونت
معمولاً خشونت با مفهوم پرخاشگری به كار برده می شود و در تعریف پرخاشگری آمده است اعمال خصمانه ای كه از روی عمد صورت می گیرد و به افراد و اشیاء آسیب می رساند. در تعریفی دیگر خشونت پدیده جدیدی نیست اما به علت بعد گسترده آن به تازگی مورد بررسی قرار گرفته است و این بررسی ها نشان داده كه خشونت در درون خانواده از دو جهت تأثیرگذار است: شخصی و اجتماعی. در جنبه شخصی، قربانی خشونت آسیب بدنی می بیند، تحقیر می شود. شخص خشونت دیده اگر كودك باشد، تا آخر عمر بقایای آثار خشونت با او همراه است.
از بعد اجتماعی نیز خشونتهای خانوادگی نوعی بی اعتمادی نسبت به افراد به وجود می آورد. به طور كلی خشونت پدیده ای است كه به مذهب ، به طبقه اجتماعی و سطح سواد كمتر ارتباط دارد. تظاهرات خشونتی با شرایط اجتماعی كه روز به روز رو به خشونت می رود، نمود پیدا می كند.
آسیب شناسان و جامعه شناسان اجتماعی عمده اختلافات خانوادگی را حول محور مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ناموسی تقسیم می كنند.
اختلافات
اختلافات ناموسی نشأت گرفته از خشونتهای خانوادگی در جوامع شرقی و سنتی از لحاظ فرهنگی نمود بیشتری دارد. به طوری كه دلایل عمده قتلهای ناموسی را تعصب، انگیزه انتقام شخصی، حسادت، شكاك بودن، ذهنیت بسته، وجود شخص ثالث، رهایی از دست شریك زندگی كه حكم مانع را دارد و از بین رفتن آبرو تشكیل می دهد. ناگفته نماند كه اختلافات ناموسی كه منجر به قتل می گردد بیشتر توسط مردان صورت می گیرد، در مورد زنان كمتر دیده شده زنی به تنهایی و بدون همكاری شخصی دیگر اقدام به قتل كرده باشد.
در بسیاری از مواقع، موانع حقوقی مثل عدم جدایی زن از مرد، سپردن حضانت فرزندان به مرد، اخلاق بد شوهر و ... از عواملی است كه زن را به سوی ارتكاب جرم سوق می دهد.
دكتر شهلا اعزازی، معتقد است كه زنان بسیار متحمل هستند و بسیاری از آنان خشونت پذیرند. چون در جامعه پذیری طولانی خودشان خشونت نسبت به مادر و ... را دیده اند. ولی وقتی حامی پیدا كنند اعم از پدر، برادر یا مردی دیگر مرتكب اعمالی می شوند كه منجر به حق خواهی آنها می گردد. چون به صورت هنجار یا ناهنجار(قتل، طلاق) این امر نشانگر آن است كه زن واقعاً به پشتیبانی قانونی، اجتماعی و حقوقی... نیاز دارد. به طوری كه اگر این كمك به جای یك فرد از طرف اجتماع باشد، زندگی زیبایی به او هدیه می شود ، شهلا اعزازی معتقد است وجود مكانهای امن برای زنان تحت ستم از بسیاری عواقب وخیم خشونتهای خانوادگی جلوگیری می كند.
خشونت و هزاره سوم
افكار عمومی باید بپذیرند كه در قرن ۲۱ دیگر خشونت جایز نیست و بشر به مرحله ای از تكامل و پیشرفت رسیده كه این پیشرفتها جهانی شده است. به طوری كه امروزه در جامعه به جایی رسیده ایم كه دولتها در واقع دولتهای زورگو نیستند. دولتهای رفاه اجتماعی و مردم سالارند.
دولت امروز خود را موظف كرده كه از حقوق شهروندان دفاع كند. در محیط خانوادگی نیز دیگر نمی توان گفت «چهار دیواری اختیاری» و خانواده محیطی است خصوصی و هیچ كس حق دخالت ندارد زیرا یك تعامل میان دولت و مردم به وجود آمده است.
مدرسه رفتن و واكسن زدن به بچه ها، كنترل تعداد فرزندان و ... باید بپذیریم كه خشونت در خانواده یك مسأله خصوصی نیست. وقتی پدر یا مادری فرزندش را كتك می زند اثرات سوء این حركت در نسل بعد باقی می ماند و مسأله گردش خشونت مطرح می شود. چه كودك خود قربانی پرخاشگری و خشونت باشد و چه شاهد خشونت به سایر افراد خانواده. این گردش خشونت از نسلی به نسل دیگر ادامه خواهد داشت و به این ترتیب پایانی برای خشونت وجود ندارد. برای جلوگیری از خشونت در هزاره سوم به یك عامل قدرتمند به عنوان دولت قانونمند نیاز است كه در یك محدوده خصوصی كه خانواده است برای جلوگیری از تبعات ویرانگر خشونت دخالت كند.
اختلافات خانوادگی
فقر فرهنگی یكی از عواملی است كه خانواده و اعضای آن را تهدید می كند. آگاهی نداشتن از قوانین و حقوق رایج جامعه كه منجر به این می شود فرد دست به عملی زند و تصور كند كه می تواند از آن رهایی یابد. اگر چه بعضاً افرادی نیز یافت می شوند كه علی رغم آگاه بودن از نتیجه اعمالشان به خاطر جهالت و فقر فرهنگی مرتكب اعمال خلاف می شوند.
«مانع شوهرم بود. ۱۵ سال اعتیادش جانم را به لبم رسانده بود. قرار گذاشتیم بكشیمش و بعد برویم خارج. اما حالا... در انتظار قصاص هستم.»
گذار از سنت به مدرنیته همیشه عواقب و تبعات خودش را دارد. عواقبی كه با ناهنجاری های اجتماعی نمود پیدا می كند و شاید از بستر خانواده شروع و تا آنجا پیش رود كه همه مرزها را در هم شكند و نهاد خانواده را نیز به زیر سؤال برد.
«اختلاف فرهنگی داشتیم. حرف هم را نمی فهمیدیم. با زن دیگری آشنا شدم خیلی خوب مرا می فهمید. نمی توانستم با او ازدواج كنم. مخارج دو خانواده را هم نداشتم. نقشه كشیدم كه زنم را به ساختمان بلندی ببرم و بگویم كه اینجا را می پسندی برایت اجاره كنم؟ همانطور كه كنارش راه می رفتم. هولش دادم. افتاد پایین روی ایوان طبقه پایینی ولی نمرد ؛از دستم شكایت كرد و... »
اختلافات اقتصادی
با نگاهی به پرونده های خشونتهای خانوادگی می توان یك نقطه مشترك را مشاهده كرد. عامل اقتصادی كه در حال حاضر از علل مهم خشونت و پرخاشگری در خانواده است. والدین كه برای تأمین مخارج خود بعضا در دو شیفت كار می كنند و هرگز نمی توانند آرام و خونسرد، مهربان و صمیمی باشند و كارشناسان مسائل اجتماعی بیكاری را نیز جز اولین و مهمترین آسیبهای اجتماعی كشور عنوان می كنند كه خود عامل اصلی پرخاشگری نیز محسوب می شود.
«ىاز اداره كه می آمدم با ماشینم مسافركشی می كردم. زنم با قرص اعصاب زندگی می كرد. چون هر روز با صاحب خانه وهزاران گیر و گرفتاری روبرو بود. یه شب كه بچه سه ماهه خیلی گریه كرد و نتونستم آرامش كنم و مادرش هم كه بیدار نشد عصبی شدم، متكا را گذاشتم روی صورت بچه و نگه داشتم. دیگه گریه نكرد. »
از آنجایی كه ریشه همه آسیبهای اجتماعی را باید در خانواده جست وجو كرد با نگاهی به پرونده های خشونت خانوادگی می توان به یك نقطه مشترك رسید. نقطه ای كه از زبان بیشتر متهمان (عاملان خشونت) شنیده می شود.
اختلافات اجتماعی
خانواده، جامعه و فرد یك مثلث را تشكیل می دهند كه اختلالات رفتاری در بین هر كدام از ضلعها سبب ایجاد مشكلات متعدد می شود. در هر حال نباید از نظر دور داشت كه« اعتیاد »یكی از عوامل خشونت زا در بستر خانواده است. بطوری كه موادمخدر جزو شایعترین ناهنجاریها محسوب می شود. فرد معتاد به ندرت می تواند پیوندهای مستحكم عاطفی، وفاداری و تعهد داشته باشد و ارتكاب جرایم معتادان به علت ضعف روابط انسانی هر روز بیشتر می شود و امنیت خانواده و جامعه را به خطر می اندازد.«پسری مادرش را به علت ندادن پول برای خرید مواد كشت .»
خشونتهای خانوادگی نوعی بی اعتمادی نسب به افراد در انسان به وجود می آورد و فرد پرخاشگر و خشن هرگز نمی تواند مورد اعتماد جامعه باشد. در بسیاری از موارد نیز كسی كه در كاری شكست می خورد و یا به اصطلاح سرخورده می شود و یا در محل كار خود توبیخ می شود نمی تواند به خاستگاه ناكامی و شكست خود پرخاشگری كرده و خشونت روا بدارد، از این رو خشونت را به اطرافیان خود روا می دارد.
به تعریفی دیگر پرخاشگری و خشونت با ناكامی جابه جا می شود و شخص به جای علت واقعی و خاستگاه اصلی به خاستگاه دیگری حمله ور می شود.
عوامل محیطی خشونت
بسیاری از محققان الگوهای خانوادگی نادرست و گسستگی خانوادگی به علت طلاق یا مرگ یكی از والدین و حتی تعارض والدین را عامل اصلی خشونت می دانند. تحقیقات نشان می دهد كه در صورت مرگ پدر در سنین كودكی و به عنوان الگوی همانندسازی برای پسران، میزان پرخاشگری و خشونت در این افراد در حد بالایی افزایش می یابد. بطوری كه آمار می گوید: ۷۵ درصد پسران پرخاشگر و خشن از وجود پدر محروم بوده یا الگوی فردی برای یادگیری نداشته اند. همچنین طرد با روشهای انضباطی غلط نیز در افزایش خشونت نقش مؤثری داشته اند، وجود پدر الكلی، معتاد یا دارای رفتار ضداجتماعی یا نوروتیك از عوامل اصلی آن به شمار آمده اند. همچنین مورد آزار و اذیت جنسی و جسمی، آزار و تنبه بدنی كودك، خشونت والدین، پایین بودن سطح سواد خانواده و وضعیت اقتصادی در بروز خشونت تا حد بسیار بالایی تأثیر دارد.
نظریه هایی درباره خشونت
اریك فروم معتقد است كه انسان دارای نوعی از پرخاشگری بالقوه و ذاتی است كه اساساً در پاسخ به تهدید علایق حیاتی او به طور اعم بروز می كند. این خشونت برای حفظ زیست، دفاعی ضروری است ولی نوع دیگر آن غریزی نیست بلكه تحت تاثیر یادگیری و محیط فرهنگی و اجتماعی انسان است.
فلاسفه و دانشمندان هر یك به فراخور دیدگاه خود انسان را تعریف كرده اند . براساس این تعاریف؛ یكی از ویژگیهای او را در نظر گرفته اند مانند تفكر، نطق، اجتماعی بودن، خنده و... در یكی از تعاریف، الیوت ارنسون می گوید: انسان، حیوان پرخاشگر و ستیزه جوست. با این تعریف این سؤال مطرح می شود آیا واقعا ًپرخاشگری در انسان فطری است و در ذات او موجود است؟ یادگیری تا چه حد در پرخاشگری مؤثر است؟
ژان ژاك روسو می گوید: انسان در محیط طبیعی، موجودی مهربان، شاد و خوب است. قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاشگری و فساد می كند این نظریه و نمونه های دیگر به جنبه اكتسابی یادگیری پرخاشگری تأكید دارند همچنانكه فرزند خانواده خشن هرگز مهربان و صبور نخواهد بود.
«حسن هرگز نمی توانست با فرزندش با مهربانی رفتار كند تمام وظایف خود را انجام می داد ولی توأم با خشونت و پرخاشگری. بررسی زندگی دوران كودكی حسن نشان می دهد كه او نزد نامادری خشن پرورش یافته و هرگز جز پرخاشگری رفتاری دیگر را نیاموخته است. »
بسیاری از اندیشمندان از جمله پروفسور عدل معتقد بوده اند كه انسان در محیط طبیعی خشن و بی رحم است و تنها برقراری نظم و تربیت در جامعه می تواند او را مهار كند و یا سبب تصعید غرایز طبیعی پرخاشگرانه او بشود.
نوربرت الیاس، جامعه شناس آلمانی در كتاب فرآیند تمدن (۱۹۳۹) چنین بیان می كند كه در تمدنهای ابتدایی بشری، استفاده از زور و اجبار عاملی بود كه افراد در جامعه را مجبور به قبول حقوق و حد و مرز زندگی دیگران می كرد. این تعریف از متدین بودن را می توان تا حد قابل قبولی به مفهوم«تقوا » منطبق دانست كه در ادیان الهی نسبت به آن تأكید بسیار شده است. نتیجه اینكه متدین بودن و تقوا داشتن عامل مهمی در رعایت حقوق، مدارا و پرهیز از رفتار خشونت آمیز با دیگران است. واقعیت نیز چنین است كه شخص هنگامی از روشهای خشونت گرایانه استفاده می كند كه نتوانسته باشد دیگران را تحمل كند و در مواجه شدن با دیگران برای رعایت و تحمل دیگری، ترمزهای درونش عمل نكنند.
نوربرت الیاس معتقد است كه خشونت پدیده ای است كه در فرآیند اجتماعی شدن آموخته می شود و از آنجایی كه عدم خشونت ورزی به سطح تمدن جامعه و رشد فرهنگ احترام به شخصیت و عقاید دیگران و روشهای زندگی و شیوه های رفتاری دیگری و شكل گیری فرهنگ دموكراسی در جامعه مربوط است به نظر می رسد كه محو خشونت ممكن نیست مگر آنكه در همه نهادهای رسمی و غیررسمی (مانند مدرسه و خانواده) خرد و كلان جامعه تغییر و تحولی بنیادین و مستمر و پایدار صورت گیرد، تنها در این صورت فرهنگ خشونت ورزی جای خود را به مدارای اجتماعی خواهد سپرد.
خشونت در تلویزیون
از آ نجایی كه تلویزیون به عنوان تنها سرگرمی در دسترس خانواده ها همواره حضور دارد شایسته است كه خانواده ها نكته های زیر را رعایت نمایند:
- برنامه های مشخصی را تعقیب كنند كه عاری از خشونت باشد.
- برای جایگزینی تلویزیون از وسایل مورد علاقه كودكان مثل پازل، بازیهای فكری، مداد شمعی، مداد رنگی، كاغذ، كتاب و مجلات استفاده نمایند.
- تمام رسانه های حاوی خشونت را نفی نموده و این اصل را به عنوان قانون خانوادگی بپذیرند كه در خانه جایی برای خشونت وجود ندارد چه در فیلم های ویدئویی، چه در بازیهای كامپیوتری، برای فعالیتهای روزانه برنامه ریزی كرده و كودكان را به انجام فعالیتهای دیگر تشویق كنند و به گروههای مخالف نمایش خشونت در تلویزیون بپیوندند. چون امروزه استفاده از شیوه های خشونت آمیز در رسانه های گروهی به امری بدیهی تبدیل شده و خشونت عریان از طریق تلویزیون، سینما و رایانه به نمایش گذاشته می شود به طوری كه در بازیهای رایانه ای، فرد به تعداد آدمهایی كه به قتل می رساند امتیاز كسب می كند. این خود باعث نهادینه شدن خشونت در نظام شخصیتی- رفتاری افراد می شود.
خشونت علیه زنان
یكی از بارزترین خشونتها در جامعه امروزی، خشونت علیه زنان است به طوری كه یافته های مطالعاتی حاكی از آن است كه در ایران نیز مانند سایر جوامع جهان خشونت علیه زنان مشكل آفرین شده است. زنانی كه در معرض خشونت قرار می گیرند انواع شكلهای سوء رفتار را در زندگی فردی و اجتماعی خود تحمل می كنند.
بارداری، تحصیلات عالیه و دسترسی به منابع مالی و استقلال اقتصادی و كسب درآمد، زنان را در مقابل سوء رفتار و خشونت حفاظت نمی كند. حتی در مواردی، زنان تحصیل كرده و دارای استقلال اقتصادی بهای بیشتری بابت خشونت می پردازند كه از نظرها پنهان است. با وجود این یافته های مطالعاتی، هنوز تعریف مانع و جامعی از خشونت علیه زنان به دست نیامده است. آیا خشونت در كتك خوردن خلاصه می شود؟ و یا زن آزاری از موارد شناخته شده خشونت در خانواده محسوب می شود. پزشكی قانونی از جمله مراجع مهمی است كه روزانه با شكایت زنانی كه از ایراد ضرب و جرح توسط شوهرانشان شاكی هستند مواجه می باشد. در شرح حالی كه پزشكان قانونی در بدو معاینه از قربانیان زن آزاری می گیرند این نتیجه به دست آمده است كه مردهای همسر آزار غالباً افرادی با شخصیت پرخاشگر هستند در حالی كه تعدادی از آنها به هنگام ابتلا به بیماری روانی معمولاً از نوع افسردگی اقدام به كتك زدن همسر خود می كنند و سایر خصوصیات چنین مردانی عبارت است از حسادت بیمارگونه و افراط در میگساری ،همچنین این افراد در كودكی، خشونت های خانوادگی را تجربه كرده اند.


خشونت علیه كودكان
خشونت متقابل والدین نسبت به یكدیگر گاهی اوقات به رفتار با فرزندان نیز تعمیم داده می شود و آنها قربانی روابط خشونت و فضای خشونت آمیز در محیط خانواده می شوند. به هر حال خشونت، خشونت می آفریند و در یك رابطه متقابل، ابعاد و اشكال پیچیده تری می یابد. كودكانی كه در چنین محیط خانوادگی رشد می كنند و شخصیتشان شكل می گیرد، خشونت را می آموزند. آنها یاد می گیرند كه هر گاه با رفتار و گفتار كسی مخالف باشند، او را مورد تهدید قرار دهند، یا او را به زور وادار به انجام عملی كنند و یا حتی با او برخوردی فیزیكی صورت دهند. ناراحتی و نارضایتی از دیگری معمولاً با این نمادها ابراز می شود. كودكی كه رفتار خشونت آمیز را در چنین خانواده ای كه مدارا و تحمل دیگری در آن معنایی ندارد، می آموزد و در مراحل بعدی زندگی خود آن را به كوچه می كشاند. خشونت در نظام ذهنی و شخصیتی او تبدیل به امری مشروع می شود. او می آموزد كه هرگاه حق را به جانب او ندهند، به دیگران پرخاش و حمله كند و اگر نظر او را نپذیرند حتی دیگران را مورد ضرب و شتم قرار دهد. در دومین مرحله، كودك وارد مدرسه می شود. در این محیط، اشكال دیگری از خشونت را مشاهده و تجربه می كند كه انجام ندادن تكالیف منجر به تنبیه او می شود و شخصیت او در هنگام تنبیه آسیب می بیند و در یك رابطه متقابل مترصد فرصت می ماند تا خشونتی را كه نسبت به او روا داشته شده را علیه دیگری به كار گیرد.
خشونت در تقسیم بندی اجتماعی
هر گاه در جامعه یك گروه از گروه دیگر متمایز و تفكیك شود فاصله اجتماعی رخ می دهد و این امر عواقب دیگری با خود به همراه می آورد. افرادی كه خود را در گروه خودی قرار می دهند اعمال خشونت را در مورد گروه بیرونی امری مشروع و طبیعی تلقی می نمایند و نسبت به سایرین، خود را محق می دانند همانند تماشاگران تیم فوتبال كه هر كدام گروه خود را خودی و گروه دیگری را بیرونی می خوانند. عواقب چنین تقسیم بندی را بارها بین تماشاگران شاهد بوده ایم. برخوردهای خشونت آمیز حتی در بیرون از زمین فوتبال، خرد كردن شیشه اتومبیل ها، پاره كردن روكش صندلی ها به طوری كه درگیری دو گروه فوتبال، كشته نیز بر جای نهاده است.
به طور كلی در جوامع توسعه نیافته از لحاظ سیاسی این معضل خود را بیشتر نشان می دهد. در جوامعی كه فرهنگ گفت و شنود و بحث دو طرفه و تبادل نظر دموكراتیك وجود نداشته و یا قوت ندارد، روابط نابرابر قدرت نیز عامل اعمال خشونت از جانب اشخاص دارای قدرت بیشتر نسبت به اشخاص دارای قدرت كمتر روا می شود و نارضایتی گروه مقابل نیز از طریق رفتار خشونت آمیز ابراز می گردد.
پیشنهاد
پیشنهادهای ذیل راهكارهایی عملی را ارائه می دهند كه می توان در مورد آنها برنامه ریزی كرد:
- به پزشكان، پرستاران، نیروی انتظامی و مدیران مدارس اختیار داده شود كه در موارد مشاهده كودكان تحت خشونت واقع شده گزارش بدهند و نیروی كافی نیز برای پیگیری وجود داشته باشد.
- فرهنگ سازی از طریق رسانه های گروهی، بالا بردن سطح آگاهی مردم از حقوق جزایی و آشنا كردن آنان از عواقب عملشان می تواند راه حلی برای جلوگیری از ارتكاب جرم باشد.
- كنترل بر رسانه های اجتماعی تا آنجا كه به كارگیری خشونت را به حداقل برسانند.
- برای محو خشونت در همه نهادهای رسمی و غیررسمی تغییر و تحولی بنیادین و مستمر و پایدار صورت گیرد.
- تبدیل فرهنگ خشونت به مدارای اجتماعی.
- آگاه سازی جامعه از عواقب رفتار خشونت آمیز.
- عاری سازی جامعه از كینه و نفرت و جایگزینی عطوفت و مهربانی.
سخن آخر
اگر خیلی زود فكری به حال خشونت نكنیم، با معضل وحشتناكی روبه رو خواهیم شد. اگر می خواهیم كاری بكنیم باید سرمایه گذاری و برنامه ریزی كنیم. اگر امروز شروع كنیم شاید ۱۰ سال آینده اولین نمودهای آن را ببینیم. امروز خانواده ها به جای این كه محل امن باشند محل خشونت گردیده و این معضل به طور جدی وجود دارد. ساده ترین راه این است كه فرد فرد اعضای جامعه خود را در مقابل این كه كسی تحت خشونت است مسئول بدانند.
* منابع
- همشهری شماره ۲۹۰۵ ، جامعه شناسی خشونت اثر دكتر بهروز مرادی.
- فرقانی رئیسی، شهلا، شناخت مشكلات رفتاری در كودكان و نوجوانان، نشر معاونت آموزش و پرورش.
- آزاد ارمكی، تقی و بهار مهری، بررسی مسائل اجتماعی، نشر جهاد سال ۷۷.
- ماكارنكو. آ ،راه زندگی ترجمه محمد یونیده انتشارات نگاه.

نظرات()

پنجشنبه 7 آذر 1387

زبان عشق - تکنیک بیان تصویری

• نوع مطلب: روان شناسی ،
•نوشته: nurse

زبان عشق - تکنیک بیان تصویری

«یک بیان تصویری احساسی بیش از هزاران لغت ارزش دارد!»  – گری اسمالی...

آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده که بخواهید حرفی به همسرتان، دوستتان، یا رئیستان بزنید و نتوانسته باشید منظورتان را به او برسانید؟ یا احساسی را از ته قلبتان بروز داده باشید و طرفتان متوجه آن نشده باشد؟ درست مثل این می ماند که به یک زبان کاملاً جدید حرف می زنید. تقریباً در 80% از خانواده ها، مردها در مورد همسرشان زبانی که زبان عقل خوانده می شود را به کار می گیرند، درحالیکه خانم ها از زبان قلبشان برای حرف زدن با همسرشان استفاده می کنند.

مردها، عموماً منطقی، واقع بین، و جزئیگرا هستند و خانم ها در مقابل دوست دارند افکار، احساسات، اهداف و آرزوهایشان را به زبان بیاورند. درنتیجه این دو تفاوت، خیلی از خانم ها یادشان می رود که ممکن است همسرشان نیازها و دغدغه های آنان را متوجه نشود. در اکثر موارد، زن و شوهر به دو زبان مختلف صحبت می کنند.

عصبانی شدن از یک مرد برای تشویق او برای پا گذاشتن به یک سطح درک عمیق تر، ندرتاً موثر واقع می شود. در عوض چرا نباید از قوی ترین ابزار گفتگویی که می شناسیم برای کمک به همسرمان برای رسیدن به درکی عمیق تر از احساسات و افکار ما استفاده کنیم؟ ما این ابزار را بیان تصویری احساس می نامیم. بدون اغراق باید بگویم که موارد زیادی از روابط را دیده ایم که بااستفاده از این تکنیک به ارتباطی فوق العاده تبدیل شده اند که عقل و دل را در یک زمان تحت تاثیر قرار می دهد. توانایی اصلی این تکنیک این است که می تواند بین منطق (قدرت طبیعی مردان) و احساس (قدرت طبیعی زنان) پل بزند.

این ابزار، یک ابزار ارتباطی است که احساسات و منطق فرد را به طور همزمان درگیر کرده و تحریک می کند و باعث می شود که حرف یکدیگر را بهتر بشنویم و تجربه کنیم.

بیان تصویری بدون شک راهی عالی برای رساندن حرف هایمان مستقیماً به دل شنونده است. اما این تکنیک ارتباطی می تواند به دیگران کمک کند که حرفتان را فوراً درک کنند. ا

جازه بدهید کمی درمورد این درک آنی توضیح بدهیم. اگر من می خواستم ابراز کنم که چقدر برای یک نفر احترام قائل هستم، ممکن بود بگویم که، "واقعاً فکر میکنم که تو فوق العاده ای!" البته بد نیست اما  به طور کامل نمی رساند که آن فرد از چه ارزشی برخوردار است. اما می توانستم هم بگویم، "واقعاً برایت ارزش قائلم—تو منو یاد بزرگترین الماس جهان می اندازی!" آیا جمله دوم حس ارزش عمیق تری را نمی رساند؟ با این جمله فرد مقابلم به خوبی می تواند تصور کند که چه ارزشی پیش من دارد.

حالا اگر می خواستم بگویم که رفتار یک فرد تا چه حد احمقانه است چه؟ به جای اینکه بگویم، "این چه رفتار عجیبیه!" می توانم بگویم، "یه پله با جنون محض فاصله داری!"  تفاوت این جملات در احساسی است که در فرد مقابل ایجاد می کند. به خاطر همین است که میگوییم، یک تصویر به اندازه هزاران کلمه ارزش دارد.

هفت قدم تا خلق بیان تصویری

1) هدفی مشخص پیدا کنید. مهمترین مسئله اینجا این است که هدفتان را پیدا کنید: می خواهید افکار و احساساتتان را روشن کنید؛ به یک سطح عمیق تر از صمیمیت برسید؛ کسی را تحسین یا تشویق کنید؛ یا دوستانه نصیحت کنید. دلیل اینکه یافتن هدف اهمیت زیادی دارد و ضروری است این است که نوع بیانات تصویری که می خواهید خلق کنید را به شما دیکته می کند.

2) علایق فرد مقابل را در نظر بگیرید. این قدم، قدم بسیار مهمی است. فقط درصورتی فرد مقابلتان حرف شما را متوجه خواهد شد که آن را با توجه به علایق او خلق کنید. به عبارت دیگر، اگر حرفتان مورد علاقه آن فرد نباشد، هیچ تاثیری در او نخواهد داشت. برای مثال، اگر همسر من بخواهد از یک بیان تصویری برای اصلاح رفتار شلختگی من استفاده کند، باید علایق من را در نظر بگیرد. ازآنجا که من علاقه زیادی به ماهیگیری دارم، او می تواند آن تصویر را حول ماهیگیری بسازد.

اما اگر مثلاً می خواست حرفش را به چیزهایی مثل گلکاری یا آشپزی ربط دهد، چون اصلاً علاقه ای به این کارها ندارم، نمی توانستم به راحتی خودم را به تصویری که برایم می سازد، مرتبط کنم. پس، اگر میخواهید بیشترین تاثیر را در طرف مقابلتان بگذارید، علایق او را بشناسید. برای شناختن علاقه یک فرد می توانید از شغل او، غذاهای مورد علاقه اش، کتاب هایی که میخواند، فیلم هایی که می بیند، آهنگ هایی که گوش می کند یا از این قبیل کمک بگیرید.

3) از چهار چشمه خستگی ناپذیر استفاده کنید. وقتی هدفتان را پیدا کردید و علایق فرد مقابل را نیز شناختید، می توانید از چهار چشمه برای خلق تصویرتان استفاده کنید. این چهار چشمه عبارتند از:
- طبیعت و شگفتی های آن (گل ها، درختان، ابرها، رودخانه ها و ...)
- اشیاء روزمره ( اتومیل، الماس، کامپیوتر و ...)
- داستان های خیالی (هر داستانی که می توانید با تخیلتان بسازید)
- تجربیات و خاطرات گذشته (به نظر ما این قوی ترین چشمه است چون فرد قبلاً آن احساسات را لمس کرده است. تنها کاری که باید بکنید این است که تلنگری به آن خاطرات بزنید.)

4) داستانتان را تمرین کنید. یادتان باشد که "کار نیکو کردن از پر کردن است." اگر زمان بگذارید و به اندازه کافی تلاش کنید تا تصویری بامفهوم و پرمعنی بسازید، مطمئناً تاثیرگذار خواهید بود.

5) زمانی مناسب و بی دغدغه انتخاب کنید. بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد این است که حرفتان را در زمان نامناسب منتقل کنید. مثلاً وقتی طرفتان قرار دارد و دیرش شده است و درست قبل از اینکه از اتاق بیرون برودف یا وقتی بچه ها دور و برتان هستند یا دیروقت که او خوابش می آید و یا ...این زمانها تاثیر تصویر را شما از بین خواهند برد. پس زمانی را انتخاب کنید که از هر لحاظ برای آن کار مناسب باشد.

6) پشتکار داشته باشید. اگر بارها و بارها شکست خوردید، امید و پشتکارتان را از دست ندهید. بعضی وقت ها طرف مقابلتان تصویری که ساخته اید را درک نمی کند یا اتفاقی می افتد که حرفتان تاثیر نمی گذارد. اگر چنین اتفاقی افتاد، دلسرد نشوید. راه دیگر، زمانی دیگر یا محلی دیگر را انتخاب کنید.

7) بیان تصویری خود را جاودانه کنید. وقتی توانستید یکی از چراغهای خانه را روشن کنید، سراغ بقیه چراغها بروید. این یعنی می توانید از تصویری که خلق کرده اید و تاثیر گذاشته استفاده کنید، سوالهای بیشتری بپرسید،  یا بعدها جزئیات بیشتری به آن اضافه کنید و درصورت لزوم دوباره از آن استفاده کنید.

روابط ناخوشنود و خسته کننده زیادی بعد از استفاده  از تکنیک بیان تصویری تغییر کردند. این تغییر با جادو و جمبل اتفاق نیفتاد و آن مشکل عمیق ناگهانی محو نشد. برای حل مشکلات، زوج باید بطور مداوم روی آن کار کنند و برای حل آن به خدا توکل کنند. اما تکنیک بیان تصویری که برایتان شرح دادیم، به حتم تغییر ایجاد میکند. شاید اول کار مایوس شوید و هر قدم خسته کننده به نظر برسد اما پشتکارتان را نباید از دست بدهید. به راهتان ادامه دهید و مطمئن باشید زودتر از آنچه که فکر می کنید به نتیجه خواهید رسید.


نظرات()

پنجشنبه 7 آذر 1387

اهمیت عشق در روابط

• نوع مطلب: روان شناسی ،
•نوشته: nurse

اهمیت عشق در روابط

در همه روابط عشقی، مزایای رمانتیک بودن شما بسیار بیشتر از دلیل رمانتیک بودنتان است. البته هر دو آنها مهم هستند اما این عمل است که بیشترین تاثیر را دارد...



اهمیت عشق در رابطه را نمی توان نادیده گرفت. همه ما در یک زمانهایی بدون توجه به شایعاتی که ممکن است دوروبرمان باشد، به عشق واکنش می دهیم.

در عشق های زندگی واقعی، درک دقیق پالس عشقی که طرفتان به آن واکنش مثبت می دهد بسیار دشوار است. اساساً چند شاخص وجود دارد که به شما کمک میکند سمت و سوی مقاصد عشقیتان را تعیین کنید.

در همه روابط عشقی، مزایای رمانتیک بودن شما بسیار بیشتر از دلیل رمانتیک بودنتان است. البته هر دو آنها مهم هستند اما این عمل است که بیشترین تاثیر را دارد. اشتباه است که بدون در نظر گرفتن احساسات فرد، درمورد عشق او و دلیل آن فکر کنید.

برای خیلی از  افراد محکم و استوار بودن در عشق، یک پروسه طولانی و طاقت فرساست. همیشه به خودتان یادآوری کنید که مهم نیست الان با چه مشکلاتی درگیر هستید، اگر بدانید که با ایده های عاشقانه و رمانتیک کشمکش دارید، نتیجه و پاداشی که آخر کار نصیبتان می شود به مشکلات آن می ارزد.

در همه تلاشهای ابتدایی در راه عشق، همیشه احتمال شکست وجود دارد. هیچوقت نباید در تجربه های اولیه خود انتظار موفقیت داشته باشید. همه ما انسانیم و جایزالخطاء. اشتباه کردن حق ماست. عشق مثل هنرهای رزمی نیست که استادان واقعی داشته باشد. در دنیای واقعی، هیچکس نمی تواند ادعای استادی در عشق داشته باشد. همه افراد در بازی عشق نوزاد تازه متولد شده هستند و درست مثل هر چیز دیگری، در این مورد هم کسب مهارت مستلزم زمان و تمرین است.

عشق راهی بسیار عالی برای بازگرداندن شور و اشتیاق به هر رابطه ای است. واقعاً غیرممکن است که آن احساس پرشور ملاقات های اول را تا پایان عمر نگه دارید اما می توان با عشق تا هر زمان که بخواهید آن شور و اشتیاق را زنده نگه دارید. حفظ شور و عشق در رابطه، خوشبختی ابدی را تضمین می کند.

یادتان باشد که تنها راه داشتن یک رابطه خوب با عشق این است که 100% خود را فدا کنید. اگر باورتان این است که شما و طرفتان باید 50% از خودتان را تقدیم دیگری کنید، هنوز خیلی مانده تا به عشق برسید. عشق در رابطه همه تلاش فرد را می طلبد.

تصور کنید که طرفتان یک ربات یا کلیشه نیست. همه افکار منفی سابق را دور بریزید. طرفتان را یک موجود استثنایی ببینید که باعث شده همه شور و عشق شما به طرفش کشیده شود. انتظارات و تصورات قبلی را فراموش کنید. هرگونه کلیشه یا انتظار غیرواقعی را از روند فکریتان بیرون کرده و یا فکر و دلی پاک و خالص با طرفتان روبه رو شوید.

   باور داشته باشید که تغییر برای ساختن یک رابطه به وجود می آید اما نه یک شبه. همیشه گفته می شود که تنها چیز ثابت در زندگی تغییر است. تغییر زمان می برد و می تواند برای خیلی ها دشوار باشد اما مطمئن باشید که به دست می آید. باید از روند کند آن لذت ببرید. اگر از تغییر احساس ناراحتی می کنید، سعی کنید در طولانی مدت خودتان را به آن عادت دهید

نظرات()

پنجشنبه 7 آذر 1387

اسرار نهفته در اهدای انواع گل

• نوع مطلب: روان شناسی ،
•نوشته: nurse

اسرار نهفته در اهدای انواع گل

از قدیمهای خیلی دور هر گل را نشانه ی احساسات اهداء کننده آن می دانستند ...


گل سرخ – عشق آتشین مرا بپذیر

غنچه گل – برای نخستین بار قلبم به خاطر تو لرزید

گل میخک – قلبم را به تو تقدیم می کنم

گل شقایق – زندگیم فقط بخاطر عشق توست

گل بنفشه – همیشه بیاد من باش

گل اطلسی – نمی دانم مرا دوست داری یا نه

گل محمدی – ترا از صمیم قلب می پرستم

گل شب بو – در شب مهتاب رویت را می بوسم

گل همیشه بهار – عشق تو برای همیشه در قلب من رخنه کرده

گل داودی – از صدای دلپذیر تو لذت می برم

گل اشرفی – این هدیه را از من بپذیر

گل اقاقیا سفید – عشق پاک ، نتیجه ازدواج و خوشبختی

گل میمون – یک بوسه می خواهم نه بیشتر

گل یخ – از عشق تو نا امیدم

گل تاج خروس – از دوریت سر گردان شده ام

گل لادن – گاهی از من یاد کن

گل سفید – میسوزم و می سازم

گل مینا – بی وفا به دل داده ی خود رحم نکردی

گل کامیلیا – فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد

گل زرد – از تو بیزارم

گل نسترن – شهرت را بر عشق رجحان دادی

گل ساعتی – در واپسین دم زندگی ، خوشبختی تو رامی خواهم

گل پژمرده – افسوس که بهای عشقت را ناچیز پنداشتم

گل مریم – به پاک دامنی تو درود می فرستم

گل کوکب – چرا بیهوده قلبم را افسرده می سازی

گل رازقی – شفا و بهبودی تو را آرزو دارم

گل لاله – تو که دل مرا غم زده می خواهی ، این من و این دل دردمند من

گل سنبل – تو بمنزله باغ پر گلی هستی که دلدادگان را از تو نتیجه ای نیست

گل بیدمشک – اگر می سوزم و خاکستر می شوم ، گناه از بخت بد من است ، تو را می بخشم

گل رازیانه – هر چند در کنارم نیستی ولی نگاهت در تنهایی مونس من است

گل ناز – ناز و دلبری جامه ایست که به قامت تو دوخته اند

گل یاسمن – دستی است که دامن دلدار می گیرد و زبانی است که تمنا می کند

گل یاس – از من نخواه که جز راستی سخن گویم ، من شیفته تو هستم

گل چای – بختم بیدار و طالعم میمون است

گل هرزه – حساس و موشکافم و بر عشق گذشته حسرت می خورم

گل حنا – بیشتر از این دیگر فریب ترا نمی خورم

گل شیپوری – به تو اطمینان می دهم که جنجال حسودان در عشق ما اثری نخواهد داشت

گل مروارید – این آواز حزین دل داده ایست که برای آخرین بار سخن می گوید

گل سوری – عزیزم با من مهربانتر از گذشته باش

گل عباسی – تو مایه امید و سرچشمه آرزوهای منی

گل شمعدانی – عشق لازمه زندگی است و بدون عشق نمی توان زنده بود

گل نرگس – خود را این همه سزاوار عتاب نمی بینم ، دلم از نامهربانی های تو بستوه آمده است


نظرات()

پنجشنبه 7 آذر 1387

رابطه گروه خونی و شخصیت

• نوع مطلب: روان شناسی ،
•نوشته: nurse

بسیاری از دانشمندان زیست شناسی معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارایی، خلاقیت و خلق و خوی هر فرد بستگی به نوع گروه خونی وی دارد ...

در بسیاری از كشورهای صنعتی بخصوص ژاپن

همچنین، برای پست های مدیریتی و اجرائی ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههای خونی توجه ویژه ای دارند.

می خواهید بدانید شما دارای چه شخصیتی هستید!!!؟

 

گروه خونی O :

افرادی سالم تر، دارای هدفی مشخص و اندیشمندهستند

بیش از دیگران حسود و مقام طلبند.

پر حرف اند

ولی سیاستمداران، وزیران و ورزشكاران خوبی هستند.

گروه خونی A :

افراد آرام ، منظم ، مطیع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند

انعطاف ناپذیر ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.

این افراد برای كارهای حسابداری ، هرگونه امور اقتصادی ، مالی ، كامپیوتر و مهندسی شایستگی دارند.

گروه خونی B :

مردمانی رك و سریع الهجه ، حساس و در عین حال دارای پشتكار هستند.

ناشكیبا ، غیرقابل پیش بینی و در كارهایی كه مورد علاقه آنهاست تنبل اند

این افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمی شود اسرار و كارهای محرمانه را با آنها در میان

گذاشت.

این افراد شایسته روزنامه نگاری و نویسندگی ، هنر و كارهای فكری هستند

گروه خونی AB :

افرادی منطقی ، حسابگر ، امین و رو راستند

سازمانده ، مطیع و در عین حال نیرومند هستند

این افراد به آسانی كسی را نمی بخشند، گاهی خشمگین می شوند و اغماض را دوست ندارند

محافظه كارند و نمی شود آنها را به راحتی شناخت

این افراد برای مدیریت ، قضاوت ، نمایندگی ، كارگری و كارفرمایی هردو مناسبند.


نظرات()

پنجشنبه 7 آذر 1387

زوج و آرامش بخشی

•نوشته: nurse

و مِن آیاته خَلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مَودّةً و رحمة ِانّ فی ذلک لقومٍ یتفکّرون.

و از نشانه های او این است که همسرانی (جفت هایی) از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش بگیرید، و بین شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند. (سوره روم، آیه 21)

فلسفه ی تشکیل خانواده چیست؟! هدف از ازدواج چیست؟!

هر کسی با توجه به جهان بینی خود ، پاسخی نسبت به پرسش فوق خواهد داد . علمای جامعه شناسی و روان شناسی هر کدام با توجه به نگرشی که انسان و جامعه دارند ، پاسخ خواهند داد.

گاهی هدف را اقتصادی می دانند ، گاهی رفع نیاز جنسی می دانند و گاهی تداوم نسل بشر می دانند و یا اهداف دیگر اجتماعی و تربیتی بیان کنند.

اهداف فوق می توانند ثمره ی ازدواج و تشکیل خانواده باشد. ولی هدف نهایی و غایی ازدواج نمی باشد.

هدف از ازدواج و تشکیل خانواده چیست؟

آن که از روی حکمت و رحمت خود ، زوج را خلق کرده است، علت غایی را کسب آرامش در کنار یکدیگر می داند و ثمره ی این « آرامش » را مودّت و رحمت می داند تا دو زوج با عشق به یکدیگر و آرامش روحی و جسمی رشد یابند و شایستگی خلیفه او بودن را کسب کنند و فرزندانی شایسته تحویل اجتماع دهند.

همان گونه که گفته شد ، تداوم نسل بشر ، رفع نیاز جنسی و رشد اقتصادی جامعه ، می توانند هدف فرعی ازدواج باشد ولی هدف نهایی و غایی آرامش در کنار یکدیگر است به عبارت دیگر ممکن است زن و مردی ازدواج کنند و چند فرزند داشته باشند و نیازهای جنسی یکدیگر را برطرف کنند و اقتصاد خانواده و جامعه راارتقاء دهند ، ولی در کنار یکدیگر «آرامش» ندارند ، نسبت به یکدیگر عشق و علاقه نداشته باشند. بلکه برای حفظ کانون زندگی و یا مراعات وجهه ی اجتماعی یکدیگر را تحمل کنند و سال های فراوانی بدون آرامش و سکون با یکدیگر زندگی کنند ، ولی دارای روحی آشفته و جسمی مبتلا به انواع امراض و فرزندانی ناآرام و دارای کمبودهای روانی باشند . شاید گاهی ابراز رضایت از زندگی خود کنند و این ابراز رضایت ظاهری را مانند کاغذ دیواری زیبا بر خرابه ی زندگی خود بکشند و آن را زیبا جلوه دهند ولی همواره از امراض روحی و جسمی شکایت می کنند که نشانگر عدم دستیابی به هدف خلقت یعنی «آرامش» است.

زن وشوهر بعد از ازدواج باید سعی و تلاش خود را برای کسب آرامش در کنار یکدیگر قرار دهند و هر گاه این «آرامش» را در کنار یکدیگر ندارند بدانند مشکلی در روابط شان ایجاد شده و باید هرچه سریع تر برای رفع آن اقدام کنند.

زن و شوهری که در کنار یکدیگر احساس آرامش نمی کنند ، باید با بازنگری به روابط خود هر چه سریع تر، بدون تعصب، اشتباهات خود را بیابند. و بدون غرور و لجبازی، مشورت کردن با متخصص مسائل زناشویی و یا مطالعه ی کتاب های مفید ، رفتارهای نادرست خود را کنار بگذارند و به رفتارهایی که تقویت کننده ی آرامش در کنار یکدیگر است، توجه بیشتر ی کنند تا در سایه ی این آرامش ، به عشق و مودت برسند.

این آرامش چگونه بدست می آید؟ به عبارت دیگر چه رفتارهایی در روابط زناشویی موجب آرامش یکدیگر می شوند؟ و چه رفتارهای زن و شوهر تخریب کننده ی آرامش خانواده می شود؟

به نظر شما زن و مرد چگونه با یکدیگر رفتار کنند تا در کنار یکدیگر به آرامش برسند؟


نظرات()

پنجشنبه 7 آذر 1387

کلید ورود به قلب خانم ها

•نوشته: nurse


مردانی که به دنبال یک زندگی آرام و با نشاط هستند ، می‌بایست در ابتدا ویژگی‌های فطری همسرشان را بدانند تا بتوانند بر مبنای یک استراتژی مشخص،...



مردانی که به دنبال یک زندگی آرام و با نشاط هستند ، می‌بایست در ابتدا ویژگی‌های فطری همسرشان را بدانند تا بتوانند بر مبنای یک استراتژی مشخص، زندگی شیرینی را برای خود و اعضای خانواده بیافرینند.

مردان می‌توانند با شناخت این ویژگی‌ها، گام‌های بسیار بزرگی را در زندگی خانوادگی خود بردارند. با بررسی گذرایی در زندگی بسیاری از مردان بزرگ، می‌توان دریافت که نقش همسر و یا مادر آنان در موفقیت‌شان بسیار پررنگ بوده است.

از نکته‌های بسیار قابل توجه که «پرفسور حسابی» این دانشمند بزرگ ایرانی، بارها بر روی آن تاکید کرده است، نقش دو زن در موفقیت شخصی، خانوادگی، اجتماعی و علمی او بوده است و این دو زن، مادر و همسر مهربان و صبورش بوده‌اند.

در این مقاله، سعی می‌شود کلیدهای اصلی قلب زنان برای مردانی که علاقه‌مندند زندگی شیرین و بانشاطی داشته باشند ، مطرح گردد.

البته باید توجه داشت که تنها با دانستن این کلیدها، کاری از پیش نمی‌رود بلکه باید در خصوص تک‌تک موردها، اقدام‌ مناسب و شایسته انجام داد و هر روز زندگی خویش را شیرین‌تر و جذاب‌تر نمود.

 مردان علاقه‌مند به یک زندگی پویا و زیبا، مطمئن باشند با رعایت نکته‌های این دو مقاله ، بی‌شک زندگی آنان دچار تغییر و تحول‌های مثبت خواهد شد:

در این مقاله به دو كلید اساسی و در مقاله ی بعد به بررسی 3 كلید راهگشای دیگر می پردازیم :

کلید اول: توجه


خانم‌ها دوست دارند که همسرشان به آنان توجه نماید و با این اقدام به احساس خوب و آرامش‌بخشی دست می‌یابند.

 آنان دوست دارند اگر در خانه، کوچک‌ترین اقدامی را انجام دادند ، از جانب همسرشان مورد توجه قرار گیرد. به عنوان نمونه:

اگر آنان در دکوراسیون وسایل خانه، تغییری ایجاد کردند و یا لباس جدید و زیبایی پوشیدند، دوست دارند به سرعت، عکس‌العمل همسرشان را ببینند. مردانی که از شدت خستگی و یا عدم اطلاع، اقدام مناسبی انجام نمی‌دهند، به‌طور معمول، همسرشان بعد ازمدتی، دچار احساس بی‌توجهی و در بسیاری از مواقع، افسردگی می‌شود.
پس آقایان محترم از این پس، یادشان باشد که با یک جمله‌ی بسیار ساده و دلنشین، می‌توانند توجه خود را به همسرشان نشان دهند و او را نسبت به زندگی، دلگرم نمایند و ببینند این توجه چه اثرهای مثبتی در زندگی آنان ایجاد خواهد کرد.

تمرین‌ 1:

هر روز قبل از ورود به خانه، همه‌ی مشکل‌های محیط کار را فرامش کرده و با لبخند و روحیه‌ای مثبت ، وارد خانه شوید و سعی کنید با جمله‌های انرژی‌بخش ، توجه خود را به همسرتان نشان دهید و بعد ببینید چه‌قدر زندگی ، شیرین‌تر می‌شود.

 

کلید دوم: احترام


خانم‌ها شیفته‌ی احترام و تکریم هستند. آنان دوست دارند در هر شرایطی، همسرشان به آنان احترام بگذارد. آقایان با احترام گذاشتن به همسرشان، اعتماد به نفس آنان را افزایش می‌دهند.

خانم‌ها علاقه‌مندند که در جمع خانواده، همسرشان آنان را با نام زیبا و محترمی، صدا زده و در محیط‌های خانوادگی از آنان تعریف کند. اگر مردی چنین اقدامی را انجام دهد، به‌سرعت شاهد قدردانی همسرش با یک جمله و یا اقدام مثبت خواهد بود.

فرزندان یک خانواده نیز وقتی احترام پدر و مادر را می‌بینند ، یاد می‌گیرند که همواره حرمت مادر را حفظ نموده و او را مورد احترام قرار دهند. البته احترام همیشه دو طرفه است ولی حساسیت این موضوع برای خانم‌ها بسیار بیش‌تر است. در ضمن ، خانم‌ها فوق‌العاده علاقه‌مند به تکریم پدر و مادرشان از جانب همسرشان هستند.

تمرین 2:

نگویید: «چرا ما همش باید احترام بگذاریم؟» این جمله از آن دسته جمله‌های تخریب کننده‌ی یک زندگی مثبت است. از همین حالا دست به کار شوید و ببینید چگونه می‌توانید به همسرتان بیش‌تر احترام بگذارید و او را مورد ستایش قرار دهید. مطمئن باشید که فایده‌هایش برای شما بسیار بیشتر است.

منبع : برگرفته از مقالات "مهندس سید حسن میرباقری" - مدرس تکنیک‌های موفقیت در زند

نظرات()

سه شنبه 5 آذر 1387

هویت نوجوانى...

• نوع مطلب: بحران و نوجوان- جوان ،
•نوشته: nurse


هویت نوجوانى


یكى از تكالیف عمده نوجوانان در جامعه یافتن پاسخى عملى به این سؤال است كه «من كیستم؟» هرچند این سؤال قرن هاست ذهن بشر را به خود مشغول داشته و موضوع اشعار، داستان ها و خود زندگى نامه هاى بى شمارى بوده، در این چند دهه اخیر است كه به طور منظّم، مركز توجه روان شناسى قرار گرفته و اولین بار اریك اریكسون (Erikson, E)، روان تحلیلگر، به این موضوع پرداخت.
نوجوانان و بزرگ سالانى كه احساس هویت خود در آنان قوى است، خود را افرادى متمایز از دیگران مى دانند. كلمه «فرد»، كه معادل كلمه «شخص» است، نشانگر نیازى است همگانى به درك خود به عنوان كسى كه به رغم داشتن چیزهاى مشترك با دیگران، از آن ها جداست. نیاز به ثبات رأى و حس یكپارچگى نیز ارتباط نزدیكى با آن نیاز همگانى به درك خود دارد. وقتى از یكپارچگى خود سخن مى گوییم ـ مقصود جدایى از دیگران است و در عین حال، یگانگى خود; یعنى انسجام عمل نیازها، انگیزه ها و الگوهاى واكنش شخص.نوجوان یا بزرگ سال براى این كه احساس هویت داشته باشد، باید در طول زمان، در خود تداومى ببیند. به قول اریكسون، نوجوان براى رسیدن به یكپارچگى، باید احساس كند كه آنچه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد، تداوم پیشرفته آن چیزى است كه در سال هاى طفولیت بوده است.
سرانجام این كه درك هویت خود مستلزم «تقابلى روانى ـ اجتماعى» است. به عبارت دیگر، نوجوان باید بین تصوّرى كه از خود دارد و تصوّرى كه از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد هماهنگى ایجاد كند. تأكید اریكسون بر این كه درك فرد از هویت خود ـ دست كم ـ تا حدى با واقعیت اجتماعى ارتباط دارد، اهمیت بسیار دارد. اریكسون بر این مسأله تأكید مى كند كه طرد شدن از سوى افراد یا اجتماع ممكن است باعث شود كه كودك از هیچ راهى نتواند در خود احساس هویتى قوى و مطمئن پیدا كند.

رشد احساس هویت


هر عامل رشدى كه به نوجوان كمك كند تا با اطمینان درك كند از دیگران متمایز و مجزّاست، در حد معقولى ثبات رأى و یكپارچگى دارد، در طول زمان تداوم دارد و در ضمن، خود را شبیه به آن تصورى بداند كه دیگران از او دارند، سبب مى شود كه در نوجوان احساس هویت كاملى از خود ایجاد شود; و هر عامل رشدى كه در این استنباط هاى نوجوان از خودش خلل ایجاد كند، باعث سردر گمى و آشفتگى هویت و عدم توانایى در رسیدن به یكپارچگى و تداوم تصورات فرد از خودش مى شود.

هویت یابى در سایر فرهنگ ها


امریكاییان تأكید بسیارى بر رشد انسان به عنوان یك فرد دارند; شاید تا حدى به این دلیل كه سنّت امریكایى بر استقلال و اتّكاى به خود تأكید دارد. در سایر فرهنگ ها، ـ مثلاً ـ در چین و ژاپن، هویت یابى و احساس ارزش داشتن از طریق روابط نزدیك با دیگران و عضو بودن در یك نظم اجتماعى متشكّل تشویق مى شود. «جامعه بار سنگینى بر دوش ژاپنى ها مى گذارد و آموختن چگونگى پذیرفتن این محدودیت ها و فشارها، اولین قدم عمده در راه بالغ شدن است.» با وجود این، حتى در فرهنگ هایى كه تأكید نسبتاً زیادى بر «هویت گروهى» در برابر «هویت فردى» مى شود، باز هم لازم است فرد از خود تصوّر فردى متمایز و با ثبات رأیى داشته باشد; فردى كه تا اندازه اى از دیگران جداست. در زبان ژاپنى، نیاز به یكى كردن هویت فردى و گروهى در عبارت «گذاشتن دیگران در درون خود» بیان مى شود كه براى نشان دادن مطلوبیت همدلى و پذیرا بودن دیگران به كار مى رود.

مشكلات هویت یابى


بسیارى از نوجوانان احساس مى كنند كه در هر زمان یا موقعیتى نقشى بازى مى كنند و نمى دانند كه كدام یك از نقش ها، اگر نقشى هست،من واقعى اوست; در ضمن، آگاهانه تلاش مى كنند تانقش هاى مختلفى را بیازمایند، به این امید كه نقشى را بیابند كه با آن ها تناسب داشته باشد. از نوجوانى، كه سه نوع دست خط متمایز داشت، سؤال شد كه چرا به یك شیوه ثابت نمى نویسد، پاسخ داد: «تا زمانى كه نمى دانم كه هستم، چه طور مى توانم به یك شیوه بنویسم؟»
در دوران نوجوانى، هویت یابى مسأله اى حاد مى شود; تا حدى به این دلیل كه نوجوان روز به روز تغییر مى كند. در دوران نوجوانى، فرد با مجموعه اى از تغییرات روانى، تنكردى، جنسى و شناختى و نیز تقاضاهاى شغلى و اجتماعى جدیدى روبه رو مى شود. در نتیجه، نوجوانان به این مسأله كه «در چشم دیگران چگونه جلوه مى كنند»، اهمیت بسیارى مى دهند و آن را با تصوّرى كه از خود دارند مقایسه مى كنند. نیز با این مسأله روبه رو هستند كه چگونه نقش ها و مهارت هایى را كه قبلاً آموخته اند، با مقتضیات آینده ارتباط دهند.
دست یافتن به احساس هویت فردى مشخص نیز تا حدى به مهارت هاى شناختى بستگى دارد. نوجوان باید بتواند به طور انتزاعى از خود استنباطى پیدا كند و گاهى تقریباً در حكم یك ناظر باید این كار را انجام دهد. توانایى تفكر انتزاعى به نوجوانى كه در جستوجوى هویتى فردى است كمك مى كند، ولى در عین حال، این جستوجو را براى او مشكل تر مى كند. «این جهت گیرى شناختى، متناقض با نیاز كودك در ایجاد احساس هویت نیست، بلكه مكمّل آن است; زیرا او مجبور است از میان مجموعه روابط ممكن و قابل تصوّر، مجموعه اى از تعهدات شخصى، شغلى، جنسى و اعتقادى را انتخاب كند كه مدام محدودتر مى شوند.»
اریكسون متذكر مى شود كه هویت ممكن است از دو راه منحرف شود:


1. ممكن است پیش از آن كه رشد كند، تثبیت شود (یعنى پیش از موعد شكل بگیرد.)
2. بدون هیچ محدودیتى گسترش پیدا كند.

«هویت یابى زودرس» وقفه اى است در فرایند شكل گیرى هویت. هویت یابى زودرس تثبیت زودرس تصوّر فرد از خود است كه این تثبیت در سایر امكانات و توانایى هایى كه شخص براى توصیف خود دارد تأثیر مى گذارد. نوجوانانى كه هویت آن ها پیش از موعد تثبیت مى شود، تأیید دیگران برایشان اهمیت اساسى دارد. عزّت نفس آنان تا حد زیادى بستگى به تأیید دیگران دارد، معمولاً براى مراجع قدرت اهمیت زیادى قایلند و بیش تر با نوجوانان دیگر همنوایى مى كنند و كم تر استقلال رأى دارند. این گروه به ارزش هاى سنّتى مذهبى بیش تر علاقه مندند و كم تر با تأمّل و فكر عمل مى كنند، مضطربند و افكارشان قالبى و سطحى است و با دیگران كم تر روابط نزدیك برقرار مى كنند; هرچند از لحاظ هوش كلى تفاوتى با همسالان خود ندارند، ولى به دشوارى مى توانند انعطاف از خود نشان دهند و در هنگام مواجهه با تكالیف شناختى و تنش زا نمى توانند واكنش مساعدى از خود نشان دهند; معمولاً از نظم و ساخت در زندگیشان استقبال مى كنند، با والدینشان روابط نزدیكى دارند و ارزش هاى والدین را مى پذیرند. در عین حال، والدین این گروه به طور كلى پذیرا و مشوّق هستند و نوجوان را تحت فشار مى گذارند تا با ارزش هاى خانواده همنوایى كند.

سر درگمى در هویت یابى


گروهى دیگر از نوجوانان یك دوره طولانى از سر در گمى هویت را مى گذرانند. شاید هیچ گاه احساس هویتى قوى و روشن در آنان ایجاد نشود. این ها نوجوانانى اند كه نمى توانند خود را بیابند; نوجوانانى اند كه خود را رها و فارغ از پیوند نگه مى دارند و در حالت تجرّد و در دوران پیش از شكل گیرى هویت باقى مى مانند. چنین افرادى ممكن است دچار بحران هویت مرضى و طولانى مدّت شوند و هیچ گاه به وفادارى یا تعهد پایدارى دست نیابند. نوجوانانى كه دچار سردرگمى هویت هستند، عزّت نفس كمى دارند و استعداد اخلاقیشان رشد نیافته است. به دشوارى مسؤولیت زندگى خود را به عهده مى گیرند، تكانشى هستند، تفكّرى نامنظم دارند و آمادگى اعتیاد به مواد مخدر دارند، روابط فردیشان غالباً سطحى و گاه و بى گاه است; هرچند كه به طور كلى با نحوه زندگى والدینشان مخالفند ولى نمى توانند از خود شیوه اى ابداع كنند.

هویت كسب شده


جستجو و سردرگمى شاید گاهى مفید باشد. افرادى كه پس از یك دوره جستوجوى فعّالانه، به احساس هویتى قوى دست یافته اند، در مقایسه با آن ها كه هویتشان شكل گرفته، بى آن كه این دوره را گذرانیده باشند، استقلال رأى بیش ترى دارند، خلّاق ترند و از تفكّر پیچیده ترى برخوردارند. این گروه همچنین توانایى بیش ترى براى برقرارى ارتباط نزدیك دارند. از هویت جنسى با ثبات ترى برخوردارند، به خود با دیدى مثبت نگاه مى كنند و استدلال اخلاقى رشد یافته ترى ارائه مى دهند، در عین حال كه به طور كلى روابط مطلوبى با والدین دارند از خانواده هاى خود به نحو چشم گیرى مستقل شده اند.

تنوّعات موجود در شكل گیرى هویت


تاكنون به گونه اى درباره شكل گیرى هویت سخن گفته ایم كه گویى تكلیف واحدى است كه نوجوان یا در آن موفق مى شود یا شكست مى خورد; واقعیت امر پیچیده تر از این هاست. به سبب عواملى مانند روابط بین والدین و فرزندان و فشارهاى فرهنگى یا خرده فرهنگى و یا حتى میزان تغییرات اجتماعى، الگوهاى شكل گیرى هویت در میان نوجوانان متفاوت است. در یك جامعه ابتدایى و ساده، كه نقش هاى بزرگ سالان محدود است و به ندرت تغییرات اجتماعى ایجاد مى شود، شكل گیرى هویت، تكلیف نسبتاً ساده اى است كه به سرعت انجام مى شود، ولى در جامعه اى كه پیچیده است و به سرعت تغییر مى كند، هویت یابى ممكن است كارى مشكل و طولانى باشد. هویت از راه هاى گوناگونى شكل مى گیرد. این عقیده قالبى رایج در مورد وجود یك دوره طولانى و حاد «بحران هویت» احتمالاً اغراق آمیز است. این اعتقاد بعضى از روان شناسان بالینى و سایران كه مى گویند نبودن یك دوره فشرده بحرانى در دوران نوجوانى خبر از اختلالات عاطفى در دوران بزرگ سالى مى دهد، مورد تأیید یافته هاى تحقیقاتى قرار نگرفته است. هویت بسیارى از نوجوانان شكل مى گیرد،بى آن كه دچار تنش و اضطراب شدید شوند.

رشد شناختى و رشد اخلاقى


تفكّر نوجوانان درباره موضوعات اخلاقى معمولاً پیشرفته تر از سطح پیش عرفى است. در سطح اخلاقیات عرفى (مراحل 3 و 4 در نظام كُلبرگ)، نیازها و ارزش هاى اجتماعى بر علایق شخصى اولویت دارند. در مرحله سوم، این به معناى تأكید قوى بر خوب بودن انسان در چشم خود و دیگران است; یعنى داشتن انگیزه هاى مطلوب اجتماعى و توجه نشان دادن به دیگران، قصد رفتار ـ و نه صرفاً خود رفتار ـ مهم است; فرد با خوب بودن به دنبال تأیید دیگران است. در مرحله چهارم، این شیوه ابعاد گسترده ترى پیدا مى كند و فرد مى خواهد با نظام اجتماعى همنوایى كند و این نظام را حمایت و توجیه نماید. نوجوانان به ندرت از این مرحله به مراحل پس عرفى قضاوت اخلاقى مى رسند. همین كه نوجوانان به رشد اخلاقى و شناختى پیشرفته ترى مى رسند، در مورد عقاید اخلاقى و سیاسى والدینشان تردید مى كنند. ارزش هاى شخصى و عقایدشان كم تر مطلق و بیش تر نسبى مى شوند، عقاید سیاسیشان نیز بیش تر جنبه انتزاعى پیدا مى كنند و كم تر مستبدّانه است. وقتى كه از كودك دوازده ساله اى پرسیدند قانون براى چیست، پاسخ داد: اگر قانون نبود، مردم یكدیگر را مى كشتند. ولى در سن پانزده یا شانزده سالگى و هجده سالگى نوجوانان قوانین را به عنوان راهنماى رفتار انسان تلّقى مى كنند.
نوجوان هم مانند بزرگ سال ممكن است بتواند به موضوعات اخلاقى تیزبینانه بنگرد و راه و روش اخلاقى مناسبى را فرمول بندى كند، ولى شاید همیشه نتواند براساس این فرمول بندى عمل نماید. به عبارت دیگر، قضاوت اخلاقى و رفتار اخلاقى لزوماً ارتباطى باهم ندارند. در مطالعه اى از آزمودنى ها سؤال شد: چرا مردم باید از قوانین اطاعت كنند؟ سپس از آنان سؤال شد: شما چرا از قوانین اطاعت مى كنید؟ غالب نوجوانان در پاسخ به سؤال دوم، جواب هاى خام ترى دادند تا در پاسخ به سؤال اول. براى مثال، فقط 3 درصد نوجوانان بزرگ تر گفتند كه مردم باید از قوانین اطاعت كنند تا از عواقب بد آن در امان باشند. ولى 25 درصد گفتند كه آنان شخصاً از قوانین اطاعت مى كنند. مطالعه اى نشان داد كه بعضى افراد وقتى با مسائل اخلاقى در زندگى واقعى روبه رو مى شوند، در سطح بالاترى استدلال اخلاقى مى كنند و دیگران در مواجهه با مسائل اخلاقى، در زندگى واقعى به سطوح پایین تر بازگشت مى كنند. بعضى از نوجوانان، حتى اگر میلى هم نداشته باشند تا حدى از اصول اخلاقى پیروى مى كنند، بعضى دیگر به سادگى تسلیم وسوسه یا فشار گروهى براى درگیر شدن در رفتار ضد اجتماعى و نامعقول مى شوند، بعضى دیگر هم فقط از ترس تنبیه بیرونى رفتارشان را اصلاح مى كنند و نه به دلیل استانداردهاى درونى. این كه ایا استانداردهاى اخلاقى درونى مى شود و رفتار را هدایت مى كند، بستگى به ماهیت روابط والدین و فرزند دارد. فرزندان والدینى كه پر عطوفتند و روش هاى انضباطى آنان در وهله اول براساس استقرا است (استدلال و توضیح قواعد و استانداردهاى والدین)، از لحاظ اخلاقى رشد یافته اند; زیرا استانداردهاى اخلاقى را درونى مى كنند.
روش هاى استقرایى، به خصوص براى نوجوانان، اهمیت دارد. این روش ها به نوجوان كمك مى كند تا به كمك والدین، تصوّرى از مرجع قدرتى منطقى و غیرمستبد به دست آورند. این روش ها براى كودك مرجعى شناختى فراهم مى آورد تا رفتارش را به كمك آن اصلاح كند.

ارزش هاى اخلاقى و تضادهاى شخصى


ارزش هاى نوجوانان همیشه نتیجه تصمیمات عاقلانه اى نیست كه به طور منطقى اتخاذ كرده اند. ارزش ها را غالباً به دلایلى كه با تضادها و انگیزه هاى شخصى آنان در ارتباط است و بسیارى را هم ناهشیارانه انتخاب مى كنند; مثلاً، اشتغال ذهنى آنان به موضوعاتى مثل جنگ و صلح، ممكن است ناشى از این باشد كه به طور منطقى، دل نگران این مسائل مهم هستند و یا این كه ممكن است علت آن عدم اطمینان از توانایى خود در مهار سائق پرخاشگرى باشد كه در نوجوانان به خصوص پسران نوجوان، وجود دارد. تضاد با والدین در موردمسائل اخلاقى و سیاسى ممكن است ناشى از تلاش نوجوانان براى كسب هویتى مستقل و یا براى ابراز خشم عمیقى نسبت به والدین بى اعتنا و خشن باشد. انگیزه هاى متضاد درونى و ناهشیارانه تا حد زیادى ناشى از اشتغال ذهنى نوجوان به ارزش ها و اعتقادات اخلاقى است كه مشخّصه بسیارى از نوجوانان است.

نظرات()

سه شنبه 5 آذر 1387

هویت در نوجوانى

• نوع مطلب: بحران و نوجوان- جوان ،
•نوشته: nurse

هویت در نوجوانى


با آن كه فرد آدمى در پایان دوره كودكى با محیط خود، سازش یافته، به نظر مى رسد هنوز فردى است كه به مرحله نهایى تحوّل و گسترش خود نرسیده. پایان دوره كودكى آغاز دوره بزرگى است كه هر انسانى در جریان یك تحوّل طبیعى، با عبور از آن به احراز «تعادل نهایى» نایل مى آید. این دوره، كه موسوم به دوره نوجوانى است، هم از نظر نوجوانان و هم از نظر والدین، از قدیم، دورانى دشوارتر از سال هاى كودكى قلمداد شده است. شاید بتوان گفت كه نوجوانى بحرانى ترین مرحله زندگى است و هر كس در جریان زندگى خود، به ناچار باید از این گردباد شدید بگذرد. این گردباد آن چنان وجود روانى و جسمانى نوجوان را دست خوش جریانات سهمگین خویش مى سازد كه مى توان گفت: او را دچار حیرت و سرگشتگى مى كند. در واقع، نوجوان در این گیرودار، مى خواهد بنالد، از بد حادثه فریاد برآورد; ناله و فریادى كه از دل بیمار زار و درمانده اى برمى خیزد و با آن كه هرچه بیمار، زارتر و درمانده تر باشد كم تر مى نالد، در این جا برعكس، طغیانش دامن گیرتر است. او آرام و قرار ندارد، به این در و آن در مى زند، تلاش مى كند تا از میان امواج خروشانى كه از هر سو او را احاطه كرده است، راهى به سوى ساحل نجات بیابد. پس نوجوان را باید شناخت، باید به دل زارش راه یافت و در حلّ و فصل مشكلات این سن، او را یارى كرد. به راستى، كم تر خانه اى است كه در آن، نوجوانى زندگى نكرده و یا آینده نزدیكى در انتظار او نباشد. همه كس به نحوى از انحا با نوجوانان سروكار دارد. بنابراین، لزوم آشنایى با مسائل و مشكلاتى ـ كه در واقع ـ زیرساز بحران هاى رفتارى نوجوانان است، براى همه افراد كم و بیش لازم است; زیرا هرگونه ناآشنایى با این مسائل ممكن است سبب تشدید واكنش هاى عصیانى نوجوان و بروز رفتارهاى غیرعادى خطرناكى شود كه دامنگیر خود نوجوان و اطرافیان او خواهد شد.


تعریف و ترسیم نیم رخ نوجوانى در جریان تحوّل روانى


براى این كه دوره نوجوانى بهتر فهمیده شود، باید به سؤالات ذیل پاسخ داده شود:


ـ این دوره چیست؟
ـ حدود این دوره كدام است؟
ـ مشخصات این دوره كدامند؟
ـ نوجوانان علاوه بر كنار آمدن با همه تغییرات در خلال تحوّل روانى، باید بكوشند تا هویتى براى خود كسب كنند و پاسخ مشخصى براى این سؤال قدیمى بیابند كه «من كیستم؟»

الف. ماهیت دوره نوجوانى


از لحاظ روان شناسى ژنتیك، در تحوّل روانى آدمى، دوره مهمى وجود دارد كه بین دوره كودكى و بزرگ سالى قرار مى گیرد و به دوره «نوجوانى» مشهور است. نوجوانى، معرّف مرحله تغییر عمیقى است كه كودك را از بزرگ سال جدا مى سازد. این مرحله واقعاً به منزله دگرگون شدن است; زیرا در چنین دوره اى، نوجوان دایم در حال تغییر است و حتى خود وى با مشكل بزرگ وضع و موفقیت خویش روبه روست.
اگرچه نوجوان در حال دگرگون شدن و تغییر یافتن است، ولى در عین حال، این دوره اى است كه آدمى در مقابل مسائل زندگى، به صورتى كه در حیات روزمرّه در اجتماع بزرگ سالان مطرح مى شود، وضع مشخصى به خود مى گیرد. بنابراین، مى توان گفت: پدیده اساسى نوجوانى تهیه شخصیّت است و این عمل تهیه مى تواند در اشكال گوناگون ظاهر شود.
نوجوان همان كسى است كه تقریباً تا سن یازده، دوازده سالگى، براثر اعجاز «دیگر پیروى اخلاقى» ـ یعنى قبول بى چون و چراى دستورات بزرگ سال ـ دست كم در حلقه اى كه حدود و ثغور آن را بزرگ سال رسم كرده بود، رفتارى طبیعى و بهنجار از خود نشان مى داد; نه تنها به پیروى تن در مى داد، بلكه مى خواست شرایطى را كه توسط بزرگ سال یا پدر و مادر وى پیش بینى و تعیین شده بود، بپذیرد. اما به ناگاه، تغییر شیوه مى دهد و برخلاف سابق، آنچه بزرگ سال مى گوید و سابقاً مورد قبول وى بود، گردن نمى نهد. این چیزى است كه نظر هر كس را به خود جلب مى كند. گاهى طرز راه رفتن خود را عوض مى كند، لهجه خود را تغییر مى دهد، رؤیایى و عشق طلب مى شود، نسبت به زیبایى ها با حسّاسیت مى نگرد و اندك اندك قدم به دنیاى درون خویش مى گذارد. افكار وى بیش تر متوجه چیزهایى مى شود كه مربوط به زمان حال نیستند و با واقعیات همان لحظه تناسبى ندارند. در خلال این تحوّل، نوجوان آرام آرام نسبت به قدرت فكر هشیار مى شود و به زودى در كمند ارزش هاى فردى خود در مى غلتد.
مجموعه این صفات و آثار به منزله كوششى است در راه عبور از این سازش موقّت كه در پایان دوره كودكى به وجود آمده. این در هم شكستن سازش ها، كه به شكل تظاهرات روانى جلوه گر مى شوند، موجبات تشویش و نگرانى والدین را نیز فراهم مى آورند و تا زمانى كه به نوجوان ایمنى داده نشود، این تظاهرات را به عنوان نشانه هاى مرضى ناسازگارى تعبیر مى كنند و در حقیقت، به دلیل ترس از انحراف قطعى رفتار پسر یا دخترشان است كه بى اراده، تضادى را كه به صورت منازعه بین نسل ها میان آن ها و فرزندانشان برقرار است، دامن مى زنند.
اما باید دانست در حالى كه رشد و رسیدگى نظام تنكردى (فیزیولوژیك) به میزان زیادى، شرایط استقرار نوجوانى را فراهم مى آورد، با وجود آن، این عامل به تنهایى نمى تواند مجموعه تظاهرات روانى نوجوان را تبیین و توجیه كند; به سرعت رشد قد افزایش مى یابد به قسمى كه دوره نوجوانى را ـ به اصطلاح ـ مى توان دوره «لباس هاى تنگ و كوتاه» نام نهاد; چه در مدت كوتاهى، لباسى كه قبلاً اندازه تن نوجوان بوده است، برایش تنگ و كوتاه مى شود. اما در كنار تغییرات بدنى، كه از لحاظ قامت مورد توجه است، یك سلسله تغییرات مربوط به شكل و هیأت ظاهرى بدن (مرفولوژى) بروز مى كند كه آن ها را «صفات جنسى ثانوى» مى نامند. غدد مترشّحه داخلى (درونریز) با نیرومندى تمام، در رشد و گسترش بدنى تأثیر مى كنند و این تأثیر ناشى از هورمون هایى است كه از آن ها ترشّح مى شود.
آغاز بلوغ: واژه «بلوغ» به اولین مرحله نوجوانى اطلاق مى شود; یعنى آن زمان كه بلوغ جنسى بارز مى شود. واضح تر بگوییم: «بلوغ» به پاس پدیدار شدن هورمون جدیدى كه از هیپوفیز ترشّح مى شود و همچنین هورمون هاى تناسلى مانند تستوسترون كه از بیضه و یا فولى كولین ـ كه از تخمدان ترشح مى شود ـ آغاز مى گردد ولى چون این تغییرات غالباً غیرقابل مشاهده است، شروع نوجوانى غالباً با رشد موهاى زهارى، بزرگ شدن پستان ها (در دختران) و بزرگ شدن آلت و بیضه ها (در پسران) مشخّص مى شود.
خلاصه آن كه تحوّل روانى در دوره نوجوانى در وهله نخست، رنگ جنسى و تناسلى دارد. در وهله دوم، به شكل یك بحران نمایان مى شود; چون نوجوانى، حتى در عادى ترین شكل خود، بحرانى هیجانى است كه در بیش تر موارد، با بیمارى روانى فاصله زیادى ندارد. بدین روى، با نوجوان باید به نرمى رفتار كرد، ولى همواره او را تحت نظر داشت. كسانى كه با نوجوانان سرو كار دارند باید آن ها را یارى كنند تا ضمن شكل دادن به هویت شخصى و شغلى آن ها، از والدین جدا شوند و روابط عشقى و جنسى سالمى را آغاز كنند. سرانجام در وهله سوم، به صورت یك دوره ساخته شدن و شكل گرفتن و آماده شدن درمى آید. چنین فرایندى پدران و مادران را غالباً دچار نگرانى و اضطراب مى سازد; زیرا آن ها به خصوص از زاویه بحران ها، سلامت فرزند خود را دچار خطر مى بینند.

ب. حدود دوره نوجوانى


اما باید از خود سؤال كنیم كه این تظاهرات چه موقع آغاز مى شوند و این خود مسأله ساده و آسانى نیست. اگر تعیین حدود بلوغ و تغییرات بدنى در جریان بلوغ، كار نسبتاً آسانى است، به عكس، تعیین دقیق سرحدّات نوجوانى روانى، كه از مرزهاى بلوغ تنكردى فراتر مى رود، كارى پیچیده و مشكل است. اما تردیدى نیست كه نوجوانى پیش از نمایان شدن بلوغ آغاز مى گردد و مدت ها پس از این رشد و رسیدگى ادامه مى یابد. علت، آن است كه در تعیین این دوره، علاوه بر مشكلات روانى، برخى از مشكلات علم الاجتماعى نیز در كارند; زیرا ممكن نیست بتوان از روان شناسىِ دوره نوجوانى سخن راند، بى آن كه از شرایط اجتماعى و فرهنگى، كه در آن نوجوان تحوّل مى یابد، سخنى در میان نباشد. نوجوانان نسل هاى پى در پى، حتى وقتى همه آن ها به یك دوره از تحوّل تمدّن مربوط هستند، با همدیگر، متفاوتند. تفاوت هاى بزرگ و فاحشى بین نوجوان پایتختى و نوجوان شهرستانى و نوجوان روستایى وجود دارد. بدین سان، پیروى متقابل فرد از محیط اجتماعى در دوره نوجوانى بیش از دوره كودكى است.
به همین دلیل است كه بین روان شناسان از لحاظ طول دوره نوجوانى اتفاق نظر نیست. با وجود این، عموماً این امر مورد قبول است كه در جامعه هایى كه ساختمان خانوادگى آن ها از نوع غربى است، نوجوانى بین 12 تا 18 سالگى است، با ذكر این نكته كه دوره نوجوانى جنس زن كوتاه تر از جنس مرد است. اما مسأله زمانى یا طول مدت دوره نوجوانى نباید بیش از این ما را به خود مشغول دارد; چرا كه مهم ترین مسأله ترتیب توالى دوره هاى گوناگون تحوّل ذهنى است. بنابراین، مى توان پذیرفت كه نوجوانى دوره اى از تحوّل ذهنى است كه بلافاصله پس ازكودكى واقع مى شود و انسان به بهاى فتحى پر همهمه، به كسب این تحوّل نایل مى آید. این تحوّل به صورت بحرانى است كه در سه مرحله پى در پى به ظهور مى رسد:
در مرحله نخست، بحران با تظاهرات روانى جزئى آغاز مى شود. این مرحله سرآغاز یا پیام است و حكایت از طلیعه نوجوانى دارد. نوجوان هنوز كاملاً رشته هاى ذهنى خود را با سازش دوران كودكى نگسسته، ولى بریدن برخى از آن ها را شروع كرده است.
در مرحله دوم، همگرایى تظاهرات متعدّدى پایه سازمان جامع ذهنى جدید او را ایجاد مى كند، نوجوان در برابر محیط خود، وضع مشخّص و معیّنى به خود مى گیرد و براى روش زندگى خود، شیوه رفتار معیّنى را تثبیت مى كند. این مرحله در خود فرو رفتن و به درون خود خزیدن است. این مرحله بیش از مراحل دیگر، پدران و مادران را نگران فرزند خود مى سازد. ایشان تماس خود را با وى منقطع و توافق خود را با او منهدم مى پندارند.
سرانجام، در مرحله سوم، نوعى گشایش تمركز حالت قبلى ـ به تدریج ـ به وقوع مى پیوندد; نوجوان فعّال و مثبت مى شود. این مرحله از خود برون آمدن و پایان یافتن بحران است.

ج. نشانه هاى دوره نوجوانى


اگر پدیده روانى دوره نوجوانى مورد قبول همگان است، به عكس، در تعبیر این پدیده اختلاف نظرها موج مى زند تا آن جا كه مى توان گفت: بین تمام مكاتبى كه درباره نوجوانى تحقیق كرده اند، حتى دو مكتب روانى نمى توان یافت كه در تعبیر و تفسیر پدیده نوجوانى از هر لحاظ همگرا باشند. پس چه باید كرد؟
آیا نوجوانى تابع رشد و رسیدگى بدنى است؟ آیا گذشته انفعالى فرد، نوجوانى وى را تعیین مى كند؟ آیا محیط نقش اساسى برعهده دارد؟ و یا در نهایت، نوجوانى حاصل فعالیت خود فرد است؟ آیا اگر تغییرات بدنى و یا تغییرات تنكردى تحوّل عمومى و تعادل غدد داخلى و یا تعادل دستگاه عصبى، شرایط بلوغ را فراهم مى آورند، مى توان بر این اساس، نتیجه گرفت كه تظاهرات روانى، كه نوجوانى را مشخص مى سازند، به نوبه خود، تابع همان تغییراتند؟
برخى واقعیات تجربى، به خصوص پژوهش هاى طولى (در طول دوره تحوّل)، از لحاظ الكتروآنسفالوگرافى نشان مى دهند كه به هنگام نوجوانى، سازمان بهترى از ریتم ها به وجود مى آید و این خود شاید تابع رشد عمومى مغز باشد.
اما در این باره نباید شتاب كرد; شاید روزى بتوان نوعى همزمانى بین تحوّل ذهنى و رشد بدنى پیدا كرد. ولى به هرحال، این همزمانى نخواهد توانست پدیده هاى روانى دوره نوجوانى را، كه بر حسب تجارب شخصى و واقعى گذشته نوجوان و بر حسب ساختمان هاى اجتماعى و اقتصادى، كه وى باید در آن ها توجیه یابد و با یكدیگر متفاوتند، تبیین كند.
بارى، چنانچه تجارب شخصى گذشته به حساب آیند، باید گفت: نوجوانى امتداد دوره قبلى است. این یك نوع «تجدید طبع» یا تكرار خصوصیات «عقده اُدیپ» است; یعنى نوجوان بار دیگر باید جنگ بین نیروهاى مختلف را، جنگ بین بُن یا نهاد و «من» و «فرامن» را آغاز كند تا خود را به سوى سازش جدیدى سوق دهد. آن وقت است كه مى توان گفت: اگر نوجوان نتواند بر برانگیختگى هاى درونى یا كشاننده هاى خود فایق آید، ممكن است بزهكار یا مجرم و غیراخلاقى از آب درآید و اگر زیاد تابع «فرامن» خود گردد، در این صورت، راه دیگرى جز واكنش از طریق «نورُز» در پیش نخواهد داشت.
مقایسه وضع اُدیپى دوره نوجوانى با همان وضع در دوره كودكى امرى كاملاً فاعلى و تعبیرى شخصى است; زیرا قبول تجدید طبع یا تكرار یك وضع دوره كودكى در دوره نوجوانى بسیار مشكل به نظر مى رسد. اما به عكس، مى توان گفت كه بسیارى از منازعات كه بر طرح هاى انفعالى دوره كودكى متكّى هستند و یا به نحوى با آن ها پیوند دارند، در دوره نوجوانى از سرگرفته مى شوند و دلیل آن هم این است كه امر بى نهایت مهمى كه عبارت است از «تغییرات ساختمانى نظام ذهنى به هنگام نوجوانى» باید همواره مدّنظر باشد. اگر در دوران كودكى، با موجودى سر و كار داریم كه از نظر تحوّل روانى اخلاقى، در مرحله دیگر پیروى است و خود را با اصل واقعیت تطبیق مى دهد و مفهوم جهان از نظر وى تابع چیزهایى است كه دیده و یا حس كرده و روابط ذهنى او بر محور خانواده و زندگى خانوادگى دور مى زند، به عكس هنگامى كه با نوجوان رو به رو هستیم، وضع كاملاً متفاوت است; نوجوان خواهان خودپیروى و خودمختارى است، براى خود مقیاسى از ارزش ها بنا مى كند; احساس تعلّق به یك گروه اجتماعى در وى به وجود مى آید; مى خواهد آزادى خود را بنمایاند و پیش از آن كه خود را با واقعیت سازش دهد، همچنین پیش از آن كه با محیط خانوادگى، حرفه اى و فرهنگى درآمیزد، مى كوشد خود را با یك واقعیت اجتماعى ممكن، كه دورتر از واقعیت هاى كنونى است، سازش دهد.
نوجوان خود را برابر بزرگ سال مى داند و به این مى اندیشد كه در جامعه بزرگ سالان وارد شود، اما با خود «نقشه زندگى» و «طرح هاى تغییر و اصلاح جامعه» را همراه داشته باشد و در آن به كار بندد. در جریان رشد، تمام این فرایندها مفاهیم فلسفى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، كه در محیط منتشر شده اند، انعكاس بزرگى در رفتار نوجوان دارند و رفتار وى به میزان قابل ملاحظه اى تحت تأثیر آن هاست.
بر حسب آن كه نوجوان تابع محیطى باشد كه هدف غایى زندگى در آن اضمحلال وجود و یا تحمّل رنج باشد و یا تابع محیطى كه به عكس، هدف اصلى اصلاح محیط اجتماعى باشد و یا سرانجام، در محیطى قرار گیرد كه هدف زندگى تابع مفهومى باشد كه حاصل تلاقى چندین مفهومِ متفاوت است، رفتارهاى متفاوتى از وى بروز خواهد كرد; زیرا در برخى از شرایط محیط مى تواند سازش نایافتگى طبیعى آغاز دوران نوجوانى را طولانى تر سازد و براى نوجوانان وضع و موقعیت تردید در انتخاب ارزش هایى را فراهم آورد كه نتوانسته اند منازعات درونى روانى و اجتماعى وى را در آستانه ورود به اجتماع حل كنند.

نگاهى به دیدگاه هاى گوناگون به پدیده نوجوانى


الف. دیدگاه پیاژه


در دیدگاه پیاژه (Piaget,J) مى توان گفت كه نوجوانى در دوره سوم ـ یعنى دوره اى كه اصطلاحاً دوره هوش انتزاعى یا عملیات منطق صورى نامیده مى شود ـ واقع گردیده است. دوره اى كه از یازده، دوازده سالگى شروع مى شود و در حدود پانزده سالگى به مرتبه تعادل خود مى رسد و یك سلسله تغییرات اساسى و مهم در ساخت روانى نوجوان به وجود مى آورد. در این دوره، كه دوره استقرار هوش انتزاعى است، نه تنها واقعیات به صورت بارزتر و آسان ترى در معرض عملیات ذهنى قرار مى گیرند، بلكه واقعیات جزئى از ممكن را تشكیل مى دهند. بنابراین، یكى از نقش هاى مهمى كه در این دوره در زمینه فعالیت روانى ما ظهور مى كند، همان نقش ممكن است; زیرا نوجوان یا كسى كه در آستانه فكر صورى یا انتزاعى است، تنها بر واقعیات محدود تكیه نمى كند، بلكه به آنچه در سطح ممكن نیز هست، فكر مى كند و از این رو، مى بینیم كه تا چه حد حوزه عملیات ذهنى وسعت مى یابد. ویژگى هاى اصلى این دوره اجمالاً به شرح ذیل است:
1. فرضیه گرایى: عملیاتى كه در این دوره به وقوع مى پیوندند عملیات فرضى ـ استنتاجى هستند; یعنى فرض كردن یك مسأله و نتیجه گیرى از آن. به عبارت دیگر، در این دوره «فرضیه» مى تواند اساس و پایه یك عمل ذهنى قرار گیرد.
2. بروز منطق قضایا: مثلاً، مى گوییم: اگر تمام گنجشك ها پرنده باشند و اگر تمام پرنده ها حیوان باشند، پس تمام گنجشك ها حیوان هستند. نوجوان بدین سان، به قضایاى منطقى كه، دنباله همان منطق جزء و كل است، مى پردازد.
3. جدا شدن شكل و محتوا از یكدیگر: در این دوره، شكل مسأله به محتواى آن بستگى ندارد و نیازى به حضور واقعى اشیاء نیست.
4. به وجود آمدن عملیات تركیبى: این نوع عملیات منطقى یا عملیات تركیبى عملیاتى هستند كه پایه استدلال علمى را تشكیل مى دهند و كارهاى علمى همیشه با این روش فكرى همراه هستند.
5. یكپارچگى عملیات صورى: در این دوره، تمام عملیات صورى به صورت یكپارچه درمى آیند; یعنى تمام روان بنه هاى عملیاتى انتزاعى همراه و هماهنگ مى گردند و یك شبكه را تشكیل مى دهند. این حدّ، آخرین حدّ تكمیل ساختمان هاى ذهنى است و از این پس، هیچ نوع ساختمان جدیدى در فرد بنا نمى شود. بنابراین، نوجوان چهارده، پانزده ساله از لحاظ ابزار ذهنى، به حداكثر تحوّل عقلى خود رسیده است و كاملاً مى تواند اعمال ذهنى را انجام دهد و آنچه یك بزرگ سال را از نوجوان ممتاز مى كند مسأله بیش و كم بودن «تجربه» است.
از دیدگاه پیاژه، در دوره نوجوانى هنوز مسأله «خود میان بینى» وجود دارد و باید دانست كه این حالت هرگز به طور كامل انسان را رها نمى كند و همیشه چیزى از آن باقى مى ماند. ولى هر قدر دستگاه ذهنى ورزیده تر شود، این حالت ضعیف تر مى گردد.
از نظر پیاژه، یكى از سرمایه هاى مهم فرهنگى و علمى هر قوم و ملتى دوره پرتوان نوجوانى افراد آن است كه داراى فكرهاى اصلاح كننده هستند كه اگر امكان به عمل درآمدن آن ها فراهم گردد به نتایج مطلوب مى رسند. به همین دلیل، ریشه تحوّلات بزرگ علمى و فرهنگى و اجتماعى را در دوران نوجوانى انسان باید جستوجو كرد.

ب. دیدگاه فروید


در دیدگاه فروید (Freud,S) نوجوانى در مرحله ششم تحوّل «لیبیدو» (انرژى غریزه حیات) یعنى مرحله «بلوغ» واقع شده است. در این مرحله، دستگاه تناسلى نوجوان به حدّ رشد كافى مى رسد و به كار مى افتد و نواحى شهوتزا را، كه پیش از بلوغ به صورت پراكنده در بدن (در كشاله ران یا ناحیه پستان ها و گردن و لب ها) هستند، متمركز مى سازد و در نتیجه، نوعى همگرایى ـ كه نقطه كانونى آن ها دستگاه تناسلى است ـ ایجاد مى شود. با همه این ها، مدت ها این دستگاه كامل به صورت خالى مى چرخد; یعنى تا مدت ها نیازى به ایجاد رابطه با فرد دیگر در فرد آدمى نیست و مدت ها این وضع ادامه دارد تا به تدریج، وضع از مرحله ارضاى جنسى به وسیله خود، به مرحله ارضاى جنسى به كمك دیگرى تبدیل گردد و اگر درست توجه كنیم، متوجه مى شویم كه تمام ویژگى هاى روانى و امورى كه در مرحله چهارم ـ یعنى مرحله تناسلى اول ـ وجود داشت، در این مرحله نیز تجدید طبع مى شود. به بیان دیگر، «عُقده اُدیپ» كه در مرحله چهارم به شكل طرح یك رابطه مثلثى (طفل ـ پدر ـ مادر) بود، در این مرحله تجدید مى شود و رابطه مثلثى دوره گذشته از نو به وجود مى آید، منتها با افراد دیگر; و مى بینیم كه این تجدید طبع در موقعیتى است كه زیربنایش تغییر یافته و معشوق یا معشوقه جاى پدر یا مادر را مى گیرد. در این دوره، حالت انحلال نیز مجدّداً به وجود آمده، شرایط سازش فرد به طور طبیعى با محیط ایجاد مى شود. البته باید یادآورى كرد كه محدود كردن مراحل گوناگون در سنین معیّنى در این نظام (دیدگاه) بسیار مشكل است و از این رو، نظیر برش هایى را كه ـ مثلا ـ در نظام پیاژه اى مشاهده مى شود، در این جا نمى توان دید. فروید از این مرحله، به عنوان «بحران نوجوانى» نام مى برد.

ج. دیدگاه هانرى والن


در دیدگاه والن (Wallon, H) نوجوانى در مرحله چهارم تحوّل روانى ـ یعنى دوره بلوغ كه از یازده، دوازده سالگى آغاز مى شود، واقع شده است. در این دوره، كودك در وضعى قرار دارد كه در اولین مرحله دوره سوم بود; یعنى درست حالى را دارد كه از 3 سالگى به بعد، به صورت بحران شخصیت در او ایجاد شده بود. به عبارت دیگر، در سنین یازده، دوازده سالگى، دستگاه روانى با بزرگ ترین تشویش روبه روست و اشتغالاتش مسائل مربوط به شخصیت است; چون نوجوان مرتّب مى خواهد وجود خود را اثبات كند و آنچه را فكر مى كند، به كرسى بنشاند. در این مرحله آخر، فكر نوجوان به نظر والن، از یك حالت متافیزیك متوجه یك حالت علمى مى شود; یعنى فكر در ابتداى این مرحله پایه و اساس علمى ندارد و از امكانات علمى استفاده نمى كند و بعداً در این دوره است كه فكر در جهت مسائل علمى قرار مى گیرد و پایه فكر علمى پیدا مى كند. به عبارت دیگر، در این دوره آخر، همان پدیده اى مطرح است كه در زمینه نظام فرویدى به عنوان «تجدید طبع عُقده اُدیپ» از آن یاد شد; یعنى همان گونه كه تعارضات مربوط به مرحله اُدیپ در دوره بلوغ تجدید طبع مى شدند، در این جا نیز والن معتقد است كه یك بار دیگر بحران شخصیت پدیدار مى گردد. این بحران شبیه بحرانى است كه در مرحله تضاد و وقفه در سن سه تا پنج سالگى به وقوع مى پیوندد.

د. دیدگاه آرنولد گزل


در دیدگاه گزل (Gesell,A) نوجوانى در مرحله هشتم و نهم تحوّل رفتار ـ بین سن یازده تا سیزده سالگى و سن سیزده تا شانزده سالگى ـ واقع شده است. مرحله یازده تا سیزده سالگى مرحله اى است كه مى توان در آن از اولین دوره نوجوانى سخن گفت.
این دوره از مشكل ترین دوره هاست. والدین متوجه مى شوند كه كودك سازش یافته قبلى بكلى تغییر كرده و رفتار او متفاوت شده است. وى ترش رو و گوشه گیر مى شود و از خود واكنش نشان مى دهد; سعى مى كند دیگران را عصبانى كند یا متوجه رفتار خود گرداند و اگر این مرحله را یك مرحله توجه به جوانب درونى بدانیم، راه اغراق نرفته ایم; زیرا در این مرحله، ساختمان ذهنى و مسائل اخلاقى ذهنى با بعد جدیدى شروع مى شوند. در این مرحله، در نظام گزل، فهرستى از رفتارهایى كه به نظر دیگران نیامده است و جنبه توجیهى ندارد، ولى در حقیقت حاكى از همان بعد جدیدى است كه در ذهن نوجوان ایجاد شده، فراهم آمده است. البته این حالت گرفتگى و تضاد با محیط در سن دوازده، سیزده سالگى طبق نیم رخ هاى روانى گزل، دایم بهترمى شود ومادرها رضایت بیش ترى حاصل مى كنند; زیرا بیش تر با رفتار كودك خود آشنا مى شوند.
مرحله سیزه تا شانزده سالگى مرحله اى است كه از سن 14 سالگى شروع مى شود، سن شكفته شدن است و كودك متوجه امور عقلانى و مذهبى و هنرى مى شود و نوعى رابطه فعّال با دیگران برقرار مى كند و حدّ نهایى این مرحله طبق ملاك هایى كه در دست است، شانزده سالگى مى باشد. گزل پس از جنگ جهانى دوم، مطالعاتى درباره رشد و تكامل نوجوان انجام داد و كتاب نوجوانى: ده تا شانزده سالگى را در سال 1956 منتشر ساخت.

هـ. دیدگاه آنّا فروید


در دیدگاه آنا فروید (Freud,A) نوجوانى در مرحله هشتم تحوّل روانى واقع شده است. از نظر آنا فروید، نوجوان علیه رشته هایى كه او را با موضوع هاى دوره كودكى وى مرتبط مى سازند، با انكار كردن آن ها، با تضاد ورزیدن نسبت به آن ها، با جدا شدن از آن ها و با ترك گفتن آن ها مبارزه مى كند. بدین سان، او در مقابل جنبه پیش ـ تناسلى از خود دفاع مى كند و حاكمیت تناسلى را بر كرسى مى نشاند. بدین روست كه سرمایه گذارى لیبیدویى به موضوع هاى جنس مخالف در خارج از خانواده انتقال مى یابد.
آنا فروید از این توصیف روان پویشى، نشانه هایى درباره اثرات كم و بیش آسیب رساننده جدایى ها بیرون مى كشد. اثرهایى كه كم تر به سن واقعى كودك بستگى دارد تا به واقعیت روانى او، واقعیتى كه بر حسب مرحله اى كه در طول این خط تحوّل بدان دست یافته است، فرق مى كند.


نظرات()

سه شنبه 5 آذر 1387

بررسی اختلال هویتی در جوانان

• نوع مطلب: بحران و نوجوان- جوان ،
•نوشته: nurse

از جمله چالش برانگیزترین مباحثی كه امروزه درباره جوانان وجود دارد مسأله ای به نام بحران هویت است كه خود را در شكلهای گوناگون بروز می دهد.




از جمله چالش برانگیزترین مباحثی كه امروزه درباره جوانان وجود دارد مسأله ای به نام بحران هویت است كه خود را در شكلهای گوناگون بروز می دهد.
هر یك از ما در عبور از كوچه و خیابان جوانانی را می بینیم كه به شكلهای بسیار عجیب و غریب خود را آراسته اند. بسیاری از پسرها كه موهایشان تا حدود كمرشان است و درست مثل دخترها آن را آرایش كرده اند. بسیاری از آنها به استفاده از دستبند و گردنبند و حتی گوشواره گرایش دارند. حتی بسیاری از آرایشگرهای مرد كه در واقع همان سلمانیهای سابق باشند دقیقاً عملیات یك آرایشگر زن را می توانند انجام دهند.
آقایی می گوید: آرایشگری كه من برای پیرایش موهایم به آنجا می روم و در خیابان میرداماد است موهای آقایان را مش می كند، فر می زند، ابرو تاتو می كند، بند می اندازد و ...
در نقطه مقابل دخترهای زیادی را می بینیم كه موهایشان را پسرانه كوتاه می كنند، شلوار و بلوز می پوشند در خیابان حركات پسرانه انجام می دهند و بسیاری از كارهای دیگر كه نشان بدهند آنها هم مثل پسران هستند.
جامعه شناسان می گویند این جوانان دچار بحران هویت شده اند.
گویا اگر تا دیروز صلابت مردانه و ظرافت زنانه برای زنان و مردان امتیاز محسوب می شد، امروزه این ارزشها رنگ باخته اند و بعضی از دختر خانمها دوست دارند رزمی كار كنند و عده ای از آقا پسرها هم ناخن مانیكور می كنند.
در این مقاله كه به مسأله بحران هویت می پردازد، بنا داریم به علتهای این اتفاق بپردازیم و بررسی كنیم كه چرا بعضی از جوانان امروز تعریف درستی از هویت خود ندارند؟ چرا بسیاری از رفتارها كه در گذشته ارزش محسوب می شد امروزه رنگ باخته است و شماری از دختران جوان امروزی آشپزی نكردن و بلد نبودن پخت و پز را امتیاز می دانند و به جای آن توی خیابان با پسرها دست به یقه می شوند؟
● جوان و جستجوی هویت
اریكسون می گوید: "جستجوی یك جوان در پی هویت از برخی لحاظ همان جستجوی معنای زندگی است"
از واژه های پرمعنای ادبیات نوجوانی و جوانی هویت است، معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفكر در هویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای كه بعدها و در سالهای جوانی به صورت تكوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شكل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.
در میان تعاریف متنوعی كه در باب هویت فرد ذكر شده اظهارنظر جان گاردنر از صراحت و جامعیت بیشتری برخوردار است. او می نویسد: یك فرد جوان باید بیاموزد كه بیش از هر چیز خودش باشد، در جایی كه بیشترین ارزش را برای دیگران دارد، دیگرانی كه مطمئناً برای او نیز عزیزتر از هر چیز دیگر هستند، مراد از اصطلاح "هویت" چنین رابطه متقابلی است كه متضمن یكی بودن با خویشتن و در عین حال به نوعی سهیم شدن با زندگی درونی دیگران است.
● مفهوم بحران هویت
مطابق این تعریف، حفظ تعادل میان "وحدت با خود" و "حضور در تجربه باطنی دیگران" از نشانه های احراز هویت محسوب می شود. بر این اساس هرگاه تعادل مذكور بر هم خورده و حالت عدم توازن میان آنها به وجود آید نوعی اختلال یا بحران در هویت پدیدار می شود آن وضعیت را اریك فروم با زیبایی خاصی چنین توصیف می كند: لزوم همرنگ شدن با دیگران با از دست رفتن هویت بیشتر می شود.
از عبارت فروم چنین برداشت می شود كه خود تأمین انتظارات دیگران و مانند آنها شدن را بر خود واقعی بودن ترجیح دهد و ناگزیر است بهای سنگین آن را بپردازد و آن دست كشیدن از خود انگیختگی و فردیت است.
"اریكسون" نیز بحران هویت را در ناتوانی نوجوان برای قبول نقشی كه جامعه از او انتظار دارد، معنا می كند، شاید مشكلات متعددی باشد كه فرد در سالهای بعدی زندگی به جهت بحران هویت با آن مواجه خواهد شد.
● زمینه های پیدای بحران هویت
از چالشهای مهم مبحث حاضر چگونگی نفوذ پدیده بحران هویت در فرهنگ تفكر و باورهای قشرهایی از جامعه ماست. برخی از زمینه های تاریخی ظهور بحران به شیوه برخورد ما با تمدن غرب در حدود ۲۰۰ سال پیش برمی گردد.
آن زمان غرب در موقعیت بسیار خوبی از جهت پیشرفتهای علمی قرار داشت ولی روش پیشینیان ما عمدتاً بر دو رویكرد در قبال تحولات اروپا متكی بود:
الف) طرد، نفی و انكار
ب) مرعوب شدن،
خودباختگی و تسلیم و رویكرد سومی كه مبتنی بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پیشرفتهای علمی و صنعتی غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتها و فرهنگ و تمدن خود می باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت، بنابراین فاصله موجود میان ما و غرب از لحاظ علمی و فنی حفظ ارزشها، اصالتها و فرهنگ و تمدن خودی چندان مورد توجه قرار نگرفت و فاصله موجود میان ما و غرب به لحاظ علمی و فنی بیشتر شد و زمینه ساز این تفكر گردید كه برای جبران گذشته ها و پركردن فاصله طولانی به وجود آمده چاره ای جز غرب گرایی، غرب باوری نیست. لازمه این گرایش به فرهنگ غربی جدا شدن و دست كشیدن از هویت و فرهنگ خودی بود. بنابراین این باور در اذهان عده ای به وجود آمد كه قطع پیوند با ریشه های فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی و نفی خویشتن تنها راه چاره است.
علاوه بر زمینه های تاریخی، برخی عوامل موجود در عصر جدید نیز به بحران هویت دامن زده است. مسایلی نظیر گسست فرهنگی، فردگرائی افراطی، سكولاریسم، تضاد نسلها، تغییرات پرشتاب زندگی، خلأ آرمانی، فقدان عامل دین و مذهب، پدیده كلان شهرهای بزرگ و نظام ناكار آمد آموزش و پرورش هر یك در جای خود، اثرات تعیین كننده ای بر بحران هویت داشته و روند آن را شتاب بخشیده است كه فرصت پرداختن به همه آنها نیست و لیكن از باب اشاره، به گفتاری از مارسیا ۱۹۸۵ اكتفا می كنیم.
به گفته وی، "در جوامعی كه مذهب وجود ندارد، برخی جوانان بحران هویت شدیدتری را تجربه می كنند، چرا كه مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان یعنی از كجا آمده ام؟ چه كسی هستم؟ به كجا خواهم رفت؟ چه باید بكنم؟ پاسخ می دهد.
جامعه ایران به دلیل مذهبی بودن و برخورداری از تمدن و تاریخ دیرپا دارای دو گستره مفهومی برجسته از هویت دینی و ملی است.
همچنین اصل ۲۹ "منشور تربیت نسل جوان" نیز بر آگاهی از اساس و اركان هویت اصیل ملی و مذهبی ایران اسلامی و تحكیم وحدت ملی و مذهبی و تقویت احساس میهن دوستی تأكید دارد.
۸۴ درصد جوانان اعتقاد دارند كه انجام مراسم دینی در كشور موجب آرامش و سلامت روحی مردم می شود، ۹۱ درصد جوانان خدا را ناظر بر اعمال انسانها، ۸۹ درصد پیروی از اولیای دین را وظیفه شرعی انسان و ۸۸ درصد دیگر آدمهای دیندار را كمتر دچار انحراف اخلاقی می دانند.
در حال حاضر ۸۸ درصد جوانان درباره هویت بدنی خود معتقد به برخورداری از سلامت جسمانی بالا، ۸۴ درصد از ظاهر و قیافه راضی و ۸۲ درصد دیگر نیز معتقدند بلوغ همزمان با سایر همسالان خود را داشته اند.
۴۷ درصد دختران و ۲۴ درصد پسران آرزو دارند كه از جنس مخالف باشند، از سویی دیگر تنها ۳۵ درصد جوانان ۱۸ تا ۲۹ سال (۳۴ درصد پسران و ۳۶ درصد دختران) به مرحله طبیعی دستیابی به هویت همسر گزینی رسیده و ۶۵ درصد دیگر هنوز در حد تعلیق، توقف و اغتشاش هویت هستند.

● مد فروشان سود می كنند
شكل گیری هویتی منسجم، پایدار و دستیابی به تعریفی از خود با مشخصه های انتخاب ارزشها، باورها و هدفهای زندگی مهمترین جنبه رشد روانی و اجتماعی در دوره جوانی است.
از سویی دیگر شكل گیری هویت در دوران جوانی ارتباط تنگاتنگی با عواطف، "خودپندار" و عزت نفس فرد داشته كه در این میان احساس تعلق و تعهد به خانواده، قوم، فرهنگ ملت و مذهب از جمله مؤلفه های مرتبط با هویت برشمرده می شود.
آنچه كه امروزه جامعه شناسان از آن به عنوان بحران هویت یاد می كنند در قالب گرایش به مدهای عجیب و غریب در كشور ما نمود پیدا كرده است.
یكی از این پسران كه برای خرید دستبند پهنی وارد مغازه می شود می گوید: این دستبند را به این دلیل می خرم كه قشنگ است. وقتی آن را دستم می كنم دستانم قشنگتر به نظر می رسد. اغلب یكی از خواننده های غربی با چنین دستبندهایی مقابل دوربین ظاهر می شود. من هم چون به این خواننده علاقه دارم سعی می كنم مثل او دستبند داشته باشم.
فروشنده می‌گوید: مشتری زیاد برای این نوع زیورآلات باعث شده است هر بار كه برای خرید جنس به كشور چین می روم انواع و اقسام انگشترهای عجیب و غریب درشت، دستبند و گردنبند پسرانه بیاورم. این اجناس فروش خوبی دارند، ضمن این كه حمل آن برای ورود به كشور بسیار آسان است.
وی می افزاید: البته این گونه نیست كه اغلب این اجناس از خارج از كشور وارد شود، بلكه بسیاری از آنها تولید داخل است، اما تولیدكننده داخلی از خارج از كشور الگو می گیرد.
در همین زمان دخترخانم جوانی كه برای خریدن یك گوشواره بزرگ به فروشگاه آمده است، می گوید: وقتی این گوشواره را گوشم می كنم از كنار روسری روی صورتم می افتد و قشنگ است.
چه اشكالی دارد كه من چیزی را كه دوست دارم بپوشم و ظاهرم را آن طور كه دوست دارم، آرایش كنم.
وی می افزاید: خیلی دوست دارم رنگ موهایم یك رنگ عجیب باشد. چه اشكالی دارد باید این رنگ را هم تجربه كرد. در خارج از كشور فوتبالیستها موهای خود را سبز و یا نارنجی می كنند، من هم می خواهم با رنگهای فانتزی موهایم را نارنجی كنم وقتی می پرسم گل رنگ نارنجی هم وجود دارد؟ می گوید: در بین رنگهای فانتزی هر رنگی بخواهی هست. پسرجوانی كه ظاهری كاملاً زنانه دارد، با پوزخندی از برابرم می گذرد و حاضر نیست به حرفهای من گوش كند.
● مورد توجه بودن
گرایش به مدهای عجیب و غریب و یا به عبارتی بحران هویت نزد جوانان مربوط به گروههای خاصی وجود دارد و امری عمومی نیست، اما علت و انگیزه اصلی چنین رفتارهایی را باید در چگونگی ارضای یكی از نیازهای افراد جستجو كرد.
انسان دارای نیازهای مادی و معنوی مختلفی است كه نظریه پردازان تقسیم بندیهای متفاوتی از آن به دست داده اند.
نیازهایی كه شهید مطهری از نیازهای مادی و معنوی نام می برد و چنین توضیح می دهد كه وجه ممیزه انسان و حیوان بر توجه انسان به نیازهای معنوی است و مقوله ای است كه كمتر در سطح رسانه ها و با همان صراحت، صداقت و تصریحی كه خاص آن استاد شهید بود، مشاهده می شود.
مازلو یكی از نیازهای انسان را بعد از تأمین نیازهای اساسی مورد توجه قرار گرفتن فرد توسط دیگران می داند. تأمین این نیاز در افرادی كه از زمینه های قوی فرهنگ اسلامی بهره ای ندارند به چیزهایی مثل پرداختن به نیازهای مادی تبدیل می شود، مثل آرایش كردن و خود را به صورتهای مورد توجه همگان در آوردن .
برخی از جوانان در رابطه با تأثیرپذیری از رسانه های خارجی و گروههای اجتماعی خاص راه و روش آنها را حتی در آرایش كردن تقلید می كنند و حتی در این میان سعی در ربودن گوی سبقت از گروههای مرجع خود را نیز دارند. بنابراین رنگ كردن مو، برداشتن ابرو، خود را به ظاهر جنس مخالف نزدیك كردن، متأسفانه در عالم كودكانه خود، نوعی ارزش قلمداد می كنند و قبح موضوع را فراموش می كنند.
انجام این امور نه تنها موجب می شود بین این گونه جوانان و نسل قبلی آنها شكاف و حتی كدورت و دوری ایجاد شود كه بعد از مدتی فرد دچار انزوا می شود و حتی توسط همگان نادیده انگاشته شده و به نوعی بیماری روانی مبتلا می گردد و اگر جامعه ارزشها و اصول خود را حفظ كرده باشد، به حاشیه رانده می شوند و برای زنده ماندن و در جامعه بودن چه بسا به آسیبهای دیگری نیز روی آورند.
بنابراین دو نتیجه از این بحث مهم است، یكی سعی خانواده و خویشان كه با لطایف الحیل مانع از كج روی این گونه جوانان شوند و سعی در توجیه آنها داشته باشند. دوم این كه برای ارضای نیازهای مختلف جوانان خصوصاً نیازهای معنوی چاره ای متناسب با شرایط زمان اندیشیده شود تا جوانان امكان انتخابی گسترده تر داشته باشند.
رسانه های گروهی به خصوص تلویزیون می تواند نقش اساسی در این میان داشته باشد و از آرایشهای نامطلوب مجریان و هنرپیشه های سریالهای تلویزیونی جلوگیری كند.
بخشی از جامعه بدون آگاهی به تقلید این رفتارها می پردازد، زیرا میزان آگاهی كافی ندارد، از خانواده و از محیط نظارت اجتماعی محلی به دور هستند و فرد یا افرادی توجهات لازم را به آنها نداده است.
در جامعه سیال كنونی كه فرد محیط اجتماعی ثابتی ندارد و برای جبران عضویت خود در گروههای طبیعی قبلی ناچاراند به عضویت گروههای اجتماعی دیگری درآیند، این امر پدید می آید.
بسیاری از دانشجویان به هنگام ورود به دانشگاه همان هیبت و ظاهر گذشته و محیط سنتی خود را دارند ولی دوری از خانواده و از هنجارهای قبلی به سرعت افراد كم ظرفیت و كم آگاه را در معرض عضویت در گروههای جدید كه از اصالت لازم برخوردار نبوده و الگوهای خود را خارج از مرزها و... می گیرند، در می آورد.
اگر عده ای از جوانان به سمت مد بروند كار عجیبی نكرده اند به خصوص كه خانواده نیز از این مسأله بی بهره نیست آنها هم از مد پیروی می كنند.
اما این كه چرا مدلهای عجیب و غریب مورد توجه قرار می گیرد شاید بتوان چنین گفت كه وقتی در دوران بلوغ اندام یك فرد هنوز شكل نگرفته برخی نیازها برای او اساسی است. یكی امنیت خاطر است كه می تواند آن را از پدر و مادر بگیرد و دوم نیاز به تأیید و تصدیق است.
جوان دلش می خواهد مورد قبول اطرافیان باشد پس الگوسازی می كند تا زمانی كه كودك است از والدین الگو می گیرد، در دوران ابتدایی از معلم الگو می گیرد و در دوران نوجوانی از همسالان تأثیر می پذیرد.
مثلاً مدلها را در میادین ورزشی می بینند این كه فلان ورزشكار موهایش را بلند كرده است و یا... چون ورزشكاران مورد تأیید اجتماع هستند، جوان خودش را به شكل او در می آورد تا مورد قبول باشد.
از جمله این مدلها می توانند بازیگران تلویزیون و سینما باشند و بخصوص با ارایه تصاویری بروی مجلات الگوسازی می كند، جوانان نیز كه اغلب مخاطبان این رسانه ها هستند در واقع منبع و الگو پیدا می كنند تا خودشان را به آن شكل در آورند و در نهایت نیت همه آنها، جلب توجه است، چون جوان نیاز به توجه دارد و این توجه به هر شكلی عنوان می شود.
دكتر كیهان نیا یادآور می شود: هر قدر پایگاه عاطفی فرد در خانواده متشنج باشد این تشنج را به جامعه انتقال می دهد، بنابراین خانواده در عدم بروز چنین گرایشهایی نقش مهمی دارد.
اما گاهی اوقات اینترنت و دستیابی به اطلاعات مختلف در سراسر دنیا نیز می تواند برای جوان الگوسازی كند، اما در نهایت اگر از من به عنوان یك روانشناس سؤال شود، می گویم تمام این گرایشها می تواند نوعی اعتراض هم باشد.
وقتی برخی از جوانان به قوانین خانواده، مدرسه و جامعه و یا هر كجای دیگر اعتراض دارند، واكنش ستیزه جویانه و خشم آور دارند و این كار را با پوشیدن لباس و مدلهای سو كه مورد تأیید جامعه نیست نشان می دهند.
اعتراض به این كه جامعه ما را نمی فهمد و وقتی نمی توانیم كارهایی مطابق با سنمان انجام دهیم به كارهایی متوسل می شویم كه كسی نمی تواند مانع شود، مثلاً موهایمان را بلند می كنیم.
● راه كارها و پیشنهادها
برخی از كارشناسان برای حل چنین مشكلاتی در جامعه راهكارهایی پیشنهاد می كنند كه عبارتند از تقویت زمینه های تبادل فكری و هم اندیشی با نسل جوان به منظور درك مشكلات و معضلات درونی آنان و پاسخ به پرسشهای بنیادین، توسعه مناسبات میان والدین و فرزندان از حیث عاطفی، روحی و كلامی به منظور جلب اعتماد نسل جوان و در نهایت گرایش به الگوپذیری با هدف تحكیم هویت خانوادگی آنان. تقویت زمینه های بروز و حضور نوجوانان و جوانان در عرصه های مشاركت و تصمیم گیریهای اجتماعی با هدف تحكیم هویت جمعی آنان و نیز یاری رساندن به نوجوانان و جوانان برای شناخت هرچه بیشتر توانمندیهایشان تا علاوه بر متناسب بودن انتظارات آنان از خویش با توانمندیها، این گروه سنی بتوانند موفقیتهای بیشتری در تحصیل، شغل و زندگی به دست آورند با هدف تحكیم هویت شخصی آنان.

سازمان آموزش و پرورش

نظرات()

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

جدیدترین كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس